اطلاعیه شماره پنج حافظان

به نام آزادی

«اطلاعیه شماره پنج»

شب گذشته در 23 رمضان 1395 لباس شخصی ها به یکی از مجالس برگزاری شبهای احیاء، وابسته به جمعیت الاهیون (اِل یاسین) یورش بردند.

دیشب تعدادی از مأموران لباس شخصی همراه با اسلحه و تعدادی دوربین فیلمبرداری و عکاسی، وارد یکی از مجالس شبهای احیاء در شرق تهران شدند و حاضران را مجبور کردند جلوی دوربین های فیلمبرداری، به سوال بازجویی کنندگان که بعضی از آنها ماسک هایی بر صورت داشتند، پاسخ دهند. مأموران تأکید داشتند که ما همۀ حرکات شما را زیر نظر داریم و اشاره می کردند که جلسۀ قبلی شما در 21 رمضان در شهرک غرب تهران هم ناظر بوده ایم. طوری حرف می زدند که انگار همۀ موبایل ها و تلفن ها را در کنترل داشتند.حمله کنندگان بدون آنکه اقدام به ضرب و شتم نمایند، حاضران در این جلسه که تعداد آنها بیش از صد نفر بود را مجبور کردند تا به سوالات آنها (آنهم جلوی دوربین) بصورت نفر به نفر جواب بدهند[1]. از حاضران خواسته شد موبایل ها و کارت شناسایی خود را بیرون بیاورند و در کنار خود بگذارند. هویت افراد (در درون خانه) یک به یک چک شد؛ چیزی که در جمهوری اسلامی ایران (در داخل خانه و محل سکونت) به ندرت ممکن است رخ داده باشد. سپس یکی از لباس شخصی ها (که به او حاجی می گفتند) سخنرانی کوتاهی کرد که چکیدۀ آن پیروی نکردن از تعلیمات و آموزه های استاد ایلیا (رام الله؛ استاد فتاح) ضرورت توقف فعالیت های جمعیت الاهیون (اِل یاسین) در سراسر کشور، لزوم اجرای مراسم های مختلف آنطور که مورد نظر آنها است و توهین به استاد ایلیا (رهبر و بنیانگذار جمعیت الاهیون) بود.

آنها بر قطع ارتباط با استاد ایلیا تأکید داشتند؛ حتی در حد خواندن تعلیمات ایشان، و این در حالیست که ایشان سالهاست که به دلیل تعهدات غیر قانونی و ضد بشری (و باور نکردنی! به نهاد امنیتی- مذهبی «ادیان و مذاهب» اطلاعات) با جمعیت پیروان و شاگردان خود ارتباطی ندارند و در شرایطی «تحت نظر و کنترل شده» بسر می برند.

از حضار خواسته شد فرم هایی را پر کنند و البته باید حتماً قید می شد «کلاس رام الله»علیرغم اینکه همۀ این گونه جلسات در تهران و سراسر کشور بصورت خودجوش و توسط شاگردان استاد ایلیا برگزار می شود.

مأموران لباس شخصی از جمع حاضر خواستند که بجای اینگونه جلسات به جلساتی مشابه آنچه آنها شرکت می کنند بپیوندند (مداحی ها و سخنرانی های معمول همراه باآن) و عملکرد حاضران را از این نظر تحقیر می کردند. افرادی که به درون خانه آمدند بیش از ده نفر بودند که با تعدادی خودرو و مأموران پشتیبان که در اطراف محل مراسم حضور داشتند، حمایت می شدند. در این بازجویی چند ساعته توأم با ضبط اجباری فیلم که در منزل انجام می شد (و تا سَحر ادامه داشت) مأموران کسی را همراه خود نبردند اما به برخی از حضار وعدۀ دستگیری و صدور حکم قضایی دادند.

گزارشی از سایر مراسم ها و جلساتی که طی شبهای احیاء، توسط دیگر پیروان و گروههای وابسته به جمعیت الاهیون، در تهران و شهرستان ها برگزار شد، در دست تهیه کنندگان این اطلاعیه (حافظان) نمی باشد.

لازم به یادآوری است که استاد ایلیا (معلم بزرگ تفکر) پیش از این، حداقل چهار بار توسط نهاد امنیتی- مذهبی « ادیان و مذاهب » دستگیر و به مدت 400 روز تحت شکنجه های شدید جسمانی، در انفرادی به سر برده و هر بار در مرحلۀ دادگاه تبرئه و آزاد شده است. همچنین در سالهای گذشته تعداد زیادی از شاگردان و پیروان استاد (و من جمله گروهی از اعضای «ام و ما» انجمن متفکران و محققان آزاد و دیگر NGO های مرتبط) به عناوین مختلف دستگیر و زندانی شده و بعد از مدت کوتاهی به دلیل فقدان جرم آزاد شده اند.

حافظان

30 ژوئن 2016

[1]– در زمانهای دستگیری استاد ایلیا هم شاهدان بارها بازگو کرده اند که با ضرب و شتم شدید و با زور و اجبار استاد ایلیا را مجبور می کردند که جلوی دوربین صحبت کند.

سریال سیاسی آرماگدون- نبرد آخر زمان

این مجموعه، بخش دوم از گزارشی مصور درباره سریال سیاسی آرماگدون 4 است که با برنامه ریزی دفتر پژوهشهای موسسه کیهان ، و برای تخریب چهره دگراندیشان معنوی و چهره های سرشناس سیاسی و بین المللی تولید و چندین بار از صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد.

برای دانلود گزارش اینجا کلیک کنید

سریال سیاسی آرماگدون- نبرد آخر زمان

تهاجم روحانیت تندرو ایران به استاد ایلیا میم رام الله

چهل و پنجمین تهاجم روحانیت مبارز به استاد ایلیا
(خلاصه فیلم آرماگدون قسمت 25 )
محتوای فیلم که بر اساس سناریوی روزنامۀ کیهان تهیه شده و (در تيتراژ پایاني فیلم، اين موضوع تصريح شده است) بر محور جنگ رواني و تحریف عمل می کند. بعنوان مثال در حالي كه كارشناسان امنيتي و فرهنگي در مصاحبه هاي مختلف (كه همۀ آنها منتشر شده است) جمعيت الاهيون ايران (جمعيت اِل ياسين، به رهبري استاد ايليا) را «بزرگترين و فعال ترين فرقه» «ابَرفرقه ضاله» «خطرناك ترين و گسترده ترين فرقه» «جذابترين و پاسخگوترين فرقه كه فريبكارانه به همۀ‌نيازهاي مخاطب جواب مي دهد» مي خوانند، مجري برنامه از جمع چند ده نفرۀ پيروان او سخن مي گويد.
برای خواندن ادامه این مطلب اینجا را کلیک نمایید
 

«مفسدان و شیطان ها»

مدتی است حوزه علمیه قم طی برگزاری چند نمایشگاه بین المللی (نمایشگاه قرآن، رسانه های دیجیتال، جنگ نرم، نمایشگاه دفاع مقدس و …) از چهره ی به گفته ی خود ، چند شیطان !!! و چند فتنه گر پرده برداری می کند این «شیطان نمایی» یا به اصطلاح افشاگری، درباره بسیاری از شخصیتهای سرشناس سیاسی، روشنفکران، اساتید و بزرگان جریانهای فکری و معنوی و دگر اندیشان صورت گرفته که از جانب طراحان این نمایشگاهها در حوزه علمیه قم القابی همچون «مفسدان سیاسی » ، «منافقان » و «شیاطین » به آنها داده شده است.

بزرگان جنبش سبز، برخی از مبارزان و زندانیان سیاسی ،روشنفکران دینی، رهبران و معلمان معنوی و همچنین شخصیتهای مطرح جهانی از جمله اهداف مورد حمله طراحان این نمایشگاهها هستند.

نامه اعضای جمعیت ال یاسین به رهبران جهان

ساخت دهها برنامۀ رسانه اي، ساخت سريال هاي راديويي و تلويزيوني، درج مقالات تهاجمي و تخريب در روزنامه هايي كه ارگانهاي اصلي و سخنگويان شناخته شدۀ حكومت اسلامي محسوب مي شوند (كيهان، جمهوري اسلامي، رسالت و . ..) درج صدها مقاله اينترنتي در سايت هاي مختلف امنيتي، خبري تنها بخشي از تهاجم متمركز جمهوري اسلامي بر عليه جمعيت ال ياسين و رهبر و معلم ماست.

nameye jami az namayandegane El Yasin

گاهشماري از زندگي ايليا «ميم»

گاهشماري از زندگي ايليا «ميم» – (قسمت سوم)
 عکس
به روايت يكي از شاگردان قديمي
 
بعنوان كسي كه در جاي جاي زندگي ايليا حضور داشته است مي‌خواهم مروري سريع داشته باشم از زندگي او؛ البته نه از همۀ زندگي او بلكه از موضوعاتي كاملاً ظاهري كه اتفاقاً تا امروز مورد بررسي قرار نگرفته است. اين مرور سريع گاهشماري است هر چند بسيار ناقص.
 
آشنايي با قرآن
ايليا قبل از ورود به مدرسه با قرآن آشنا بود و قرآن مي‌خواند و سپس در بيشتر دوران مدرسه و تحصيل نفر برتر مسابقات قرائت قرآن و تفسير قرآن بود. بيشتر مراسم مدرسه و نيز مراسم صبحگاهي يا ظهر با قرائت قرآن او آغاز مي‌شد. در بعضي مواقع او با چنان لحن و آهنگ زيبايي قرائت مي‌كرد كه حاضران را به شور و وجد مي‌آورد و در چند مراسم رسمي حاضران از شدت شور و شوقي كه دچار آن شده بودند، ناخودآگاه براي او دست مي‌زدند كه اين دست زدن برخلاف رسم معمول بود. او همچنين كلاسهايي در بارۀ قرائت و تفسير قرآن داشت و از كودكي تا پايان تحصيل گاهي در اين باره درس مي‌داد. البته در سالهاي پايان تحصيل (چند سال آخر) مطلب او صرفاً در بارۀ تفسير قرآن بود اما اسم اين كلاس ها تفسير قرآن نبود و او رسماً درباره تفسير قرآن حرف نمي زد.
 
نفر برتر مسابقات ورزشي
در دورۀ تحصيل او در چندين رشتۀ ورزشي مقام‌هاي قهرماني كسب كرد و حكم‌هايي از طرف مراكز و هيئتهاي مربوطه به او اهدا شد. در بيشتر اين مسابقات او نفر ممتاز بود. از جمله او در مسابقات فوتبال، دو صد متر، كشتي، بوكس، رزمي (شائولين)، قدرت بدني و شطرنج رتبه‌هاي برتر را كسب كرد. عموماً نفر برتر مسابقاتي بود كه در آن شركت مي‌كرد اما يكبار در كشتي به دليل بيماري مقام دوم را كسب كرد. در سالهاي نوجواني و پس از آن او چند تيم ورزشي را راه اندازي كرد كه زير نظر او فعاليت مي‌كردند.
ايليا بقول خودش بعنوان «امتحان» در مسابقات مختلف شركت مي‌كرد. در بيشتر مسابقات ورزشي او بدون سابقه و تمرين و آمادگي قبلي وارد مي‌شد. مثلاً در همان مسابقۀ كشتي، به خاطر دارم كه او براي آنكه ما در كلاس درسمان قرار بود امتحان حرفه و فن بدهيم و در همان زمان براي كشتي ثبت نام مي‌كردند و ثبت نام شدگان را براي تست پزشكي به محلي ديگر مي‌فرستادند، ايليا هم به همين دليل در مسابقات كشتي شركت كرد كه تقريباً همۀ حريفهاي خود را ضربۀ فني مي‌كرد. بعد از پايان اولين دور مسابقات كشتي كه او شركت كرد، چند تن از مربيان از او درخواست كردند كه در سالن آنها كشتي بگيرد اما او گفت كه مي‌خواهد تيم فوتبالش را همراهي كند. بنابراين همان زماني كه در مسابقات كشتي اول شد يكي از شاخص ترين فوتباليست‌هايي بود كه ما مي‌شناختيم و در بين ما بهترين فوتباليست و مربي فوتبال بود.
 
هنرمند ممتاز
يكي از عجيب ترين شاخص‌هايي كه در رابطه با خاطرات خودم در بارۀ ايليا دارم اين است كه او به هر كاري وارد مي‌شد به سرعت و با كمترين كار در آن زمينه به بالاترين نقطۀ ممكن مي‌رسيد. هر چه كه از اين دست كارها به ياد دارم اين است كه او به هر كاري كه دست مي‌زد شاهكار مي‌كرد. تعصبي در اين نظر نيست. من هم تنها شاهد اين فرآيند نبوده ام. برداشت و قضاوت شخصي هم نيست چون همۀ كارها يا نتايج آن كارها يا شواهدي كه مؤيد اين كيفيت باشد وجود دارد. ايليا دهها حكم مسابقات مختلف قرائت قرآن، تفسير قرآن، كشتي، فوتبال و رشته‌هاي ديگر داشت كه فكر مي‌كنم امروز هم همۀ آنها باشند. بر همين منوال او چند بار هم وارد رشته‌هاي هنري شد و در آن رشته‌ها مقام ممتاز را كسب كرد. جوايزي هم به همراه حكم‌هايي كه معمول چنين مسابقاتي بود به او اهداء شد. يكي از رشته‌هاي ديگري هم كه شايد بشود آن را هنري دانست مسابقات آواز بود. فكر مي‌كنم كلاس چهارم يا پنجم دبستان بود كه در اين مسابقات شركت كرد و نفر اول مسابقات آواز و سرود شد. مطمئن نيستم كه آن مسابقات با موضوع آوازهاي اصيل و سنتي يا سرود بود.
يك بار هم فكر مي‌كنم كلاس دوم يا شايد هم سوم راهنمايي بود كه در مسابقات انشاء و نگارش شركت كرد و نفر اول استان شد.
 
شاگرد متوسط و رتبۀ اول
در دوران مدرسه او عموماً شاگردي متوسط بود و در موارد درسي رتبۀ اول يا دوم نداشت اما سال سوم راهنمايي كه بوديم گفت امسال مي‌خواهم شاگرد اول باشم و به راحتي شاگرد اول شد. فكر مي‌كنم اين اولين و آخرين باري بود كه او در درس مدرسه شاگرد اول شد. يادم است وقتي با هم رفتيم تا براي مدرك تحصيلي سوم راهنمايي عكس بگيريم او جلوي دوربين خنده اش بند نمي‌آمد و هر چه عكاس مي‌گفت كه نخند، بيشتر مي‌خنديد. به همين دليل به او گفتم براي اينكه نخندي ياد يك چيز غم انگيز بيفت و گريه كن و او در حالي كه اين قيافه را به خود گرفته بود، عكاس از او عكس گرفت كه عكسي فانتزي و يادگاري شد. براي دبيرستان، او در مسابقه تيزهوشان شركت كرد و بنابراين وارد دبيرستان نمونۀ مردمي كه اختصاص به تيزهوشان داشت شد. اما از همان اوايل دبيرستان انگيزۀ خود را براي درس خواندن روزبه روز بيشتر از دست مي‌داد و دو سه سال بعد درس و مدرسه را بطور كامل رها كرد. البته در همان دو سه سال هم چندان درس نمي‌خواند و غيبتهاي طولاني مي‌كرد…
 
رفرميست و تئوريسيني توانا
او چند بار از كلاس و مدرسه اخراج شد. دليل اين اخراج‌ها عموماً ويژگي‌هاي ساختارشكن و رفرميستي او بود. يكي از معلم هايمان در آن سالها به او لقب نيوتون داده بود و يك سال بعد از آن يكي ديگر از معلم هايمان او را انيشتين صدا مي‌زد. نظريه‌هايي كه گاهي او ابراز مي‌كرد، تعجب افراد تحصيلكرده را برمي انگيخت و آنها نمي‌توانستند قبول كنند كه او اين نظريات را در كتابي نخوانده باشد. در حالي كه اقلاً من شاهد موضوع بودم كه ايليا خودش آنها را طرح مي‌كرد و از كسي يا جايي كمك نمي‌گرفت. سال اول دبيرستان بود كه با معلم ديني شان درگير شد. من در مدرسۀ تيزهوشان نبودم اما در جريان موضوع قرار داشتم. او نظريه‌اي را دربارۀ روح خدا مطرح كرد كه معلم ديني شان او را متهم كرد كه اين نظريه را از كتاب تفسير الميزان علامه طباطبايي آورده است و قصد داشته معلم را تحقير كند البته اين نظريه نه آن زمان در كتاب تفسير الميزان بود نه امروز كه از آن زمان حدود بيست سال مي‌گذرد. به دليل همين برخورد او مورد توهين و تحقير معلم بينش ديني و برخي از معلمان ديگر قرار گرفت و شايد همين باعث دلسردي او از مدرسۀ تيزهوشان شد.
او نظريه‌هاي مختلفي را مطرح مي‌كرد كه اين نظريه‌ها ساختارشكن و به نوعي نارضايتي از نظريه‌هاي موجود بود. مثلاً يادم است كه در دورۀ راهنمايي در سن دوازده سيزده سالگي او مدت كوتاهي را روي طرح يك ماشين مغناطيسي كار مي‌كرد كه بدون نياز به انرژي خارجي بتواند صرفاً و با اتكاء به انرژي آهنرباهاي دائمي كار كند. به اين طرح در يكي از نشريات معروف هم در همان زمان اشاره شد. اين ايده برخلاف تفكر معمول بود كه وارد شدن انرژي از خارج سيستم را لازم مي‌دانست.
در زمينه‌هايي كه او استعداد خاصي نداشت همين نظريات بديع و خلاق مسئله را يك طوري جبران مي‌كردند. مثلاً يادم است كه ايليا از نظر نقاشي و خطاطي ضعيف بود. اصلاً نقاشي كردن بلد نبود تا حدي كه از اين نظر يكي از ضعيف ترين شاگردان كلاس بود. اما چند بار از ايده‌هاي فوق العاده‌اي استفاده كرد… يكبار بجاي نقاشي، كاغذ سفيد را ارائه داد و اين كاغذ سفيد را نقاشي سكوت مي‌دانست. چون در سكوت واژه‌اي نيست پس نقش سكوت بدون تصوير است.
 
آشنايي با علوم باطني
از حدود سن يازده دوازده سالگي او مدتي به حوالي يزد و اردكان و طبس رفت و مدتي را در آنجا بود و در همان زمان باب آشنايي او با برخي از اساتيد علوم باطني ايراني باز شد و رابطۀ او با بعضي از آنها عميق و صميمي شد. استاد منصور و استاد نصر الله از جملۀ اين افراد بودند. او در مدت كوتاهي بر دانش و روش‌هاي علوم باطني كهن ايراني مسلط شد و گاهي براي ما كارهاي عجيبي انجام مي‌داد. همين دانش و روش‌ها را در همان زمان او به بعضي از دوستان خودش هم از جمله خود من آموزش مي‌داد اما ما خارج از شرايطي كه در آن دانش و روش مقرر شده بود مجاز به استفاده از آنها نبوديم. پيش از آشنايي با اين روش‌ها ايليا دربارۀ تفسير باطني آيات قرآن و بويژه در بارۀ مفاهيمي مانند دعا و توكل و توفيق تحقيق مي‌كرد و پس از آشنايي با اين دانش و روش‌ها او تحولي كلي را در بارۀ آنچه پيش از اين يافته بود به انجام رساند.
 
استاد معظم علوم باطني روح الله
از همان زمان نوجواني ايليا گاه و بيگاه از يك فرد بزرگ باطني سخن مي‌گفت. گاهي مي‌گفت او را در خواب ديده يا در خيابان ديده اما نتوانسته با او حرف بزند و چنين حكاياتي. او مشخصاتي از اين فرد مي‌داد كه ما فكر مي‌كرديم اين فرد همان ماهاآواتار معروف و در عين حال ناشناخته است. اين ذهنيت هم به دليل مطالبي بود كه در كتابها در بارۀ ماهاآواتار ذكر شده بود. از نظر بسياري از بزرگان باطني ماهاآواتار كسي جز مسيح نيست اما ايليا هرگز از ارتباط خاصي بين خودش با چنين شخصيتهايي حرف نمي‌زد، تا امروز هم چنين چيزي را از او نشنيده ام.
پانزده يا شايد شانزده سالگي بود كه ايليا يكبار به صراحت از ارتباط و آشنايي خود با فردي به نام روح الله سخن گفت. شب بود. او به در خانۀ ما آمد. قيافه اش كاملاً تغيير كرده بود. مثل اينكه رعشه داشت و بدنش مي‌لرزيد. گفت او را ديدم… توضيح زيادي نداد. بعد از آن شب ايليا به شدت تغيير كرد و دورۀ جديد و منصفانه است بگويم دورۀ بسيار حيرت انگيزي در زندگي اش آغاز شد.
 
آشنايي ايليا با خانم پِريا
روزي كه ايليا با خانم پِريا (شباب حسامي) آشنا شد را خوب به ياد دارم. فكر مي‌كنم او حدوداً يازده دوازده سالش بود. آنها مدتي را با هم دوست بودند. به همديگر نامه نگاري مي‌كردند. تلفن مي‌زدند و قرار مي‌گذاشتند. اما بعد از مدتي خانوادۀ خانم پِريا از آنجا رفتند و ايليا هيچ آدرسي از آنها نداشت.
بعد از مدتي او متوجه شد كه آنها در تهران هستند. مرا و يكي ديگر از دوستان را به تهران فرستاد تا خانم پِريا را پيدا كنيم. ما فقط يك نشاني از خانم پِريا داشتيم، اينكه او در تهران است. اما قرار گذاشتيم با هر تدبيري كه شده ايشان را پيدا كنيم و ايليا قبول كرد كه در عوض آن، كاري را براي ما انجام بدهد… در نهايت و بعد از روزها جستجو موفق نشديم. ولي مدت كوتاهي بعد رابطۀ ايليا با ايشان دوباره برقرار شد و چند سال بعد ايليا با خانم پِريا ازدواج كرد.
 
تشكل‌هاي وابسته
از همان زمان نوجواني هميشه در اطراف ايليا تعدادي تشكل وجود داشت كه مسئوليتي معلوم برعهدۀ آنها بود كه يا موفق مي‌شدند يا ناموفق بودند. در زمان نوجواني، او چند تيم ورزشي و از جمله دو تيم فوتبال داشت. در همان زمان او يك گروه هنري داشت. حدوداً اول دبيرستان بود كه يك انجمن كوچك از بچه‌هايي كه داراي نظريات متفاوت و بديع بودند راه اندازي كرد. در سالهاي پانزده و شانزده سالگي و پس از آن تا حدوداً بيست و دو سالگي او گروههاي مختلف تمريني و تحقيقي منظم و منسجمي را راه اندازي كرد كه توسط مربيان مختلف آموزش داده و راهبرد مي‌شدند. بعد از مدت كوتاهي او همۀ تمرينات ما را تغيير داد. تمرينات ما مستقيماً دربارۀ روح زايي و احياء و انرژي زايي بود. بعداً او از الاهيسم گفت و روش‌هايي بسيار كهن را آموزش مي‌داد كه سابقه‌اي در دانش متعارف و روز نداشتند…
ما دربارۀ انرژي زايي، مشاهده از دور، ارتباط روحي، انتقال روحي و شفاگري تمرين مي‌كرديم. ايليا گروههاي مختلف انرزي زايي و روح زايي را راه اندازي كرده بود و در رأس هر گروه يك مربي قرار داشت. بيشتر اعضاء گروهها شخص ايليا را نمي‌شناختند اما مربي خود را بعنوان نماينده‌اي از يك استاد بزرگ مي‌شناختند. در همين زمان ايليا دوباره به سراغ مدعيان معنوي رفت. از چند سال قبل او به سراغ هر كسي كه گمان مي‌كرد چيزي از علوم باطني و دانش اسرار مي‌داند، مي‌رفت. در بعضي از اين ملاقاتها من هم همراه او مي‌رفتم. بيشتر اين افراد از او پرهيز مي‌كردند. بعضي از اقطاب به محض شروع مناظره با اين نوجوان كم سن و سال خلع سلاح مي‌شدند. دوبار هم به همراه او به سراغ دو پيشگوي بزرگ رفتم. قصد ايليا عموماً اين بود كه اگر چيزي مي‌داني به من تعليم بده و مرا راه ببر و اگر من بيش از تو مي‌دانم پس تو مي‌تواني به دنبالم بيايي. اما آن دو نفر كه به فاصلۀ سه چهار سال هم به سراغشان رفتيم چيزهاي ديگري به ايليا گفتند كه براي هر دو نفر ما باورنكردني و حتي مضحك بود…
 
مقاطع ديگر
برخي از مقاطعي كه در زندگي ايليا بوده است توسط بعضي از دوستان در چند نوبت بيان شده است بنابراين من آنها را تكرار نمي‌كنم.
 
تشكل‌هاي مردمي؛ جمعيت ال ياسين
بعد از شروع آموزش‌ها و سخنراني‌ها و دوره‌هاي عمومي، تشكلهاي خودجوش متعددي در ارتباط با او تشكيل شد و اين تشكل‌ها به تدريج به بزرگترين مجموعه NGO‌هاي كشور تبديل شدند كه به مجموعۀ آنها ال ياسين گفته مي‌شود. به برخي از آنها اشاره مي‌كنم.
موسسۀ علم زندگي. موسسۀ هنرزندگي متعالي. نشريه هنر زندگي متعالي. نشريه علم موفقيت. مركز فرهنگي ـ هنري اوامر ياسين. موسسه هنرهاي زيستن. انتشارات تعاليم حق. مجلۀ علوم باطني. انتشارات حم (حاميم). انتشارات ياهو. انجمن مترجمين. جمعيت حركت الهي. انجمن جبهۀ طبيعت. مركز تحقيقات علوم باطني. مركز راهبردي بررسي فرقه‌ها و جريانهاي معنوي. مركز بررسي و تحليل برنامه‌هاي ماهواره. مركز مديريت حرفه اي. مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي. انجمن متفكران و محققان. مجلۀ حركت دهندگان. مجلۀ تفكر متعالي.
و NGO‌هاي ديگري كه يا از آنها بي اطلاع هستم يا در خاطر ندارم.
 
آثار قلمی و کلامی
بيشتر محتواي سخنراني‌ها يا جلسات آموزش غيرعمومي ايليا در به طور متوسط پانزده سال گذشته به صورت فيلم و نوار صوتي ضبط شد كه اينها در حكم آثار كلامي استاد مي‌باشد. اين فيلم‌ها پس از پياده سازي و ويرايش تبديل به آثار مختلفي شد كه تا امروز تعداد اين آثار به بيش از چهل اثر رسيده است كه برخي از اين آثار را ذكر مي‌كنم:
1.       مجموعه کتب تعاليم حق حاوي بخشي از سخنراني‌هاي عمومي ايليا «ميم»
2.       شرح «بسم الله الرّحمن الرّحيم»
3.       مکتبهاي باطني و باطن مکتوبات
4.       تفکر متعالي و روش‌هاي تفکر خلاق (شامل آموزش روش‌هاي سي و شش گانه تفکر)
5.       فرمول‌هاي تفکري و نرم افزارهاي ذهني (شامل بيش از هفتصد فرمول ذهني براي اجراي امور مختلف)
6.       هنر مبارزه متعالي
7.       نظريه‌هاي جهاني و معنويت مدرن
8.       الگوهاي بنيادي زندگي
9.       شهودهاي راستين و برداشتهاي ناراستين
10.    تفسير باطني آيات ظاهري
11.    تفسير آيات کليدي کتاب مقدس
12.    احياگري و القاء روح
13.    هنر رويابيني در الاهيسم
14.    قضاوت باطني و عدالت حقيقي
15.    فراهنر روح زايي
16.    عمليات انرژي زايي و تئوري‌هاي عمليات
17.    شيوه کهن ارتباط با ارواح
18.    ازدواج هماهنگ و ناهماهنگ
19.    نورخواري و تغذيه نوراني
20.    نگاه خلاق، انديشه سازنده و کلام آفريننده
21.    محمد (ص)، دَم حاميم
22.    ناجيان جهان و حرکت دهندگان
23.    تعليمات و پيام‌هاي معلم جهاني…
24.    دانش کهن نشانه شناسي (خواندن نشانه‌هاي جهان پيرامون)
25.    معناي صداهاي طبيعت و آوازهاي پرندگان
26.    آموزش مشاوره تحول زا
27.    آينده جهان، تمدن‌ها و اديان
28.    طريقه صاد ميم (روش‌هاي صيد نورها و انرژي‌ها و مهار روحي)
29.    مکاتبات (نامه ها، سوالات، پيام‌ها و توصيه‌هايي به رهبران جهان و دانشمندان و علماء)
30.    علم اسماء و کليدهاي نوراني
31.    فرقه و ضد فرقه (با موضوع فرقه شناسي و تحليل و مهار فرقه‌ها)
32.    روش‌هاي آينده پژوهي
33.    بينش‌هاي بنيادي و انديشه‌هاي زندگي ساز
 
ترور رواني و تخريب اجتماعي
تخريب اجتماعي ايليا از حدود دوازده سال پيش و بلافاصله پس از انتشار اولين كتاب از سخنراني‌هاي او صورت گرفت و تا امروز ادامه داشته است. اگر سال آن را درست بگويم شايد حدود سال 77 بود كه دشمناني كه مدتها در كمين بودند به منزل او دستبرد زدند و همۀ فيلم‌ها و نوارهاي صوتي و ساير دستنوشته‌هاي در منزل را ربودند و با خود بردند. اين صحنه سازي كه به صورت يك دزدي عادي طراحي شده بود توسط افراد معلومي انجام شد كه پيش از اين، حضور همراه با ارعاب و تهديد خود را در جلسات سخنراني ايليا نشان داده بودند.
مدتي بعد تهديدها شروع شد. روش كار تهديدكنندگان مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي سخنراني و دستنوشته‌هاي ايشان بود و مهمترين قسمت مونتاژ مربوط مي‌شد به حذف ابتدا يا انتهاي فيلم‌ها يا جملات يا برش‌هاي تنظيم شده كه مي‌توانست معناي جملات يا محتواي سخنراني را بطور كامل تغيير دهد. آنها تهديد به انتشار كردند اما در همان سالها در چند مرحله در بيانيه‌هاي دفتر روابط عمومي مسئله مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي خانوادگي و سخنراني ايليا مورد تأكيد قرار گرفت و به اطلاع عموم رسيد. موج تخريب‌ها و هجوم‌هاي تبليغاتي بر عليه ايليا در سالهاي بعد با سرعتي رو به افزايش ادامه يافت تا در حدود سال 1384 مجدداً موج جديد تخريب و ترور شخصيتي او در رسانه‌هاي مختلف آغاز شد. رسانه‌هاي بزرگ كشور از عبارتي جديد بنام فرقه رام الله استفاده مي‌كردند و در همين رسانه‌ها اعلام شد كه چهار نهاد عمدۀ فرهنگي و امنيتي مأمور برخورد با فرقۀ رام الله شده اند. عبارتي جديد، مشكوك و معنادار كه جزئي از زمينه سازي براي برخورد رو در رو و مستقيم با ايليا و جمعيت بزرگ ال ياسين بود.
آخرين جلسۀ عمومي و رسمي ايليا در سالن افراسيابي استاديوم شهيد شيرودي برگزار شد كه در پايان همين جلسه و جلسۀ قبل از آن، برخورد مستقيم و فيزيكي با ايليا صورت گرفت كه با حضور و دخالت مردم خنثي شد. بعد از اين جلسه قرار شد جلسه‌اي در استاديوم بزرگ آزادي برگزار شود. اين مسئله جهت هماهنگي مراحل اداري با همۀ نهادهاي ذيربط فرهنگي و امنيتي مطرح و با مخالفت فوري اين نهادها ختم شد.
مدتي بعد از اين مخالفت، يكي از روزنامه‌هاي مشهور و تندرو كشور در اقدامي بي سابقه اعلام كرد كه شعبه‌اي در دادگاه براي رسيدگي به شكايت‌هاي مردمي برعليه ايليا تشكيل شده است و از مردم خواست به آن شعبه مراجعه كنند اما بعد از گذشت ماهها و به دليل عدم دريافت شكايت خصوصي، شعبۀ مربوطه اعلام كرد كه پرونده مختومه است. البته اين حركت رسانه اي بسيار عجيب بود چون هيچ دليلي براي شكايت مردم وجود نداشت بلكه حمايت اقشار مختلف مردم و مخصوصاً دانشجويان و اصحاب قلم و هنر و فرهنگ و نيز جوانان به حدي فوق العاده بود كه مراكز معلوم به اين جمعيت بزرگ لقب ابَرفرقه داده بودند. خبرهاي زيادي منتشر شد كه مأموراني از يك مركز معلوم به مردم مراجعه كرده و از آنها درخواست شكايت از ايليا را داشته اند. اينها بعداً شهادت خود را در فيلم‌هاي مستند ضبط كردند تا در زمان لازم بكار بيايد. عده‌اي خبر از تحت فشار بودن براي شهادت دروغ و جعل سند در بارۀ ايليا دادند و بلافاصله مطالب خود را ثبت و ضبط نمودند. بالاخره مدت كوتاهي بعد از مختومه اعلام شدن پرونده‌اي كه بي دليل گشوده شده بود، مأموران طي يك هجوم گسترده به منزل ايليا وارد شدند و به اين ترتيب ايليا به زندان انفرادي در 209 منتقل شد. طي چند ماه اخير كه ايليا در زندان است اخبار زيادي از شكنجه‌ها و خونريزي‌هاي او به بيرون از زندان آمده است. تخريب او در سايتها و رسانه‌هاي تندرو و حتي راديو و تلويزيون شتابي صعودي به خود گرفته است. در مراكز مختلف بر عليه او سخنراني مي‌شود، در تلويزيون ميزگردهاي مختلف و متعدد در تقبيح و تخريب او راه اندازي مي‌شود، برعليه او و با تمركز بر اسم ايليا [الياس] سريال تلويزيوني ساخته مي‌شود، برعليه او كتاب نوشته مي‌شود و به صورت رايگان در مراكز مختلف پخش مي‌شود. به جرأت مي‌توان گفت كه در تاريخ رسانه‌اي ايران هيچكس تا به اين حد مورد تخريب اجتماعي و زير هجوم تهمت‌هاي دروغ و نسبتهاي جعل شده نبوده و هيچ كس تا اين اندازه مورد نفرت و نفرين افراطيون مذهبي قرار نگرفته است…
و منتظريم تا بدانيم نقشه‌هاي خداوند چيست و در اين داستان كه شاهكاري بزرگ از خداوند است چه نقشي به ما محول شده است.
 
 
«اگر در برابر منافق و نفاق و تفرقه كاري نكني، كار تو نفاق است و تو منافقي. خاموشي در برابر نفاق حمايت از جريان نفاق و آلوده شدن به آن است. تو يا حامي حقي يا بر ضد حقي. حد وسطي بين حق و باطل نيست. به اين دليل است كه محافظه‏كاري انسان غالباً او را به نفاق آلوده مي‏كند.»                         
ايليا  «ميم»

دروغ‌های شاخ دار و شاخه‌های بی بار

دروغ‌های شاخ دار و شاخه‌های بی بار

در این سالها گاهی دشمنان و بدبینان دروغ‌ها و جعلیاتی را به ما نسبت می‌دادند که آنقدر در آن تناقض و ضد و نقیض بود که همان کافی بود تا جوابی به آنها داده نشود. بعضی از این تهمت‌های دروغ به قدری مسخره و نامعقول بودند که گاهی دوستانی از ال یاسین آنها را جمع می‌کردند و بعد از یک کار بسیار فشرده و متراکم، برای تغییر روحیه آنها را می‌خواندند.

مثلاً اینها خطاهایی بود که ما مرتکب شده بودیم. این دروغ‌های واضح و سندهای جعلی به قدری متزلزل بودند که گمان عاقلانه‌تر این بود که آن را از جانب افرادی تصور کنی که یا هرگز تفکر نکرده‌اند و با این حیطه آشنایی ندارند یا آشنایی دارند و به عمد و به انگیزه‌های دیگر دارند اینطور ناهنجار و نامعقول و مضحک عمل می‌کنند. مثلاً می‌گفتند من چند هزار زن دارم، هزاران جن و روح را به درون مردم می‌فرستم و آنها را تسخیر می‌كنم، آزمایشگاههای پیشرفته ژنتیكی برای شبیه سازی انسانی دارم، تعداد زیادی چاه نفت در كشورهای عربی و چند معدن الماس در آفریقای جنوبی و معدن طلا در آمریكا دارم… اینها را در سایتها و حتی بعضی از روزنامه‌ها می‌نوشتند و حتی بعداً بعضی از اینها را در مصاحبه‌های رسمی و حتی در مراكز قانونی مطرح كردند. یک مدتی به ما می‌گفتند که اینها اسلام آمریکایی را انتشار می‌دهند؛ بعد در همان جا یا چند روز بعد می‌گفتند اسلام وهابی‌ها را نشر می‌دهند بعد می‌گفتند شیعه‌های افراطی و چند روز كه می‌گذشت می‌گفتند نه شیعه هستند و نه مسلمان. اینها همه در تضاد کامل بودند. مهم نیست كه كدام نظر درست است. مسئله این است؛ این‌ها را یك نفر یا یك عده، به فاصلۀ چند روز بیان می‌كردند و از این دست تناقض‌ها و ضد و نقیض‌ها فراوان بود.
بعضی از این نسبتهای دروغین و اتهامات خیالی آنقدر نامعقول و مجعول بود مثل اینكه بگویند فلان پادشاه شبها می‌رود و شیشه مغازه‌ها را می‌شكند و از داخل مغازه‌ها نان و شكلات می‌دزدد. شبها می‌رود و سر گردنه‌ها را می‌گیرد و بعد از توقف ماشین‌ها سرنشینان آنها را غارت می‌كند. آنجا من پادشاه نبودم اما از هر نظر توانگر بودم. یك بار از یك نفر كه تا حدی عقب مانده ذهنی بود پرسیدم اگر پادشاه بشوی اولین كاری كه می‌كنی چیست؟ گفت فوراً یك باند درست می‌كنم و بانكها را خالی می‌كنم. گفتم دومین كار. گفت یك ماشین بزرگ می‌خرم و با آن از مرز مواد مخدر می‌آورم و در شهر پخش می‌كنم.
در حوزه بعضی از فعالیتها، اختیار و اقتدار به حدی بود كه هر كاری كه می‌خواستم می‌توانستم انجام دهم. نیازی به دستور و فرمان نبود، حتی یك اشاره هم كافی بود. نیازی نبوده و نیست كه از كسی پولی بگیرم اما اگر در پانزده سال گذشته اشاره‌ای می‌شد یا همین امروز اشاره‌ای شود، پول‌ها مثل سیل سرازیر می‌شود. هرگز احتیاجی نبوده كه بنده دختری را فریب بدهم. هر روز، نامه‌های زیادی می‌رسید كه بخشی از آنها در موضوع ازدواج بود… دهها هزار نفر می‌توانستند شهادت دهند كه این اتهامات تا چه حد نامعقول و جنون آمیز است و این یكی از دلایلی بود كه ما سكوت می‌كردیم.
ما دهها میلیارد تومان هدیه نقدی و غیرنقدی را به صاحبانشان پس می‌دادیم و از آنها نمی پذیرفتیم. هزاران قطعه طلای هدیه شده را به صاحبانش بازمی گرداندیم و دشمنان جاهلانه می‌نوشتند که فلانی به زور گردنبند یک نفر را از گردنش پاره کرده. یک روز ما را حامی سه آتشۀ نظام اسلامی می‌دانستند و فردا به عنوان توطئه‌ای بر علیه نظام و اسلام، و عامل و امید غربی‌ها معرفی می‌کردند. همین تناقض‌ها برای نقش بر آب شدن نقشه‌ها کافی بود. البته احتمال داشت که بعضی‌ها با این حرفها تحت تاثیر قرار بگیرند که این هم گذرا بود؛ آنها بعد از مدتی برمی گشتند. خانم مسنی بود که از نظر سنی جای مادربزرگ مرا داشت و ارتباط دوستانه‌ای با هم داشتیم و گاهی همدیگر را می‌دیدیم. او یک رویابین قوی بود. همین می‌توانست مصالح یک داستان جدید را به وجود آورد…
دشمنان از سر کینه و نفرت و بدخواهی می‌خواستند ما را تقبیح و تخریب کنند. اما همان نیات آلوده و غیرخدایی، آنها را به سمت اشتباهی بزرگتر هدایت می‌کرد و آنها در همۀ این سالها در دام خود گرفتار می‌شدند. شاید مدتی به نظر می‌رسید در کار خود موفق شده‌اند ولی در پایان هر بازی و هر داستان، نفاق منافقان باطل می‌شد و خداوند مکر آنان را به خودشان باز می‌گرداند.
اما اشتباهات آنها و تهمتهای دروغ و نسبتهای ناهنجاری که می‌دادند به این معنا نبود که ما اشتباهی نداریم. آنها در تاریکی و با عصبانیت و نفرت زدگی سنگ اندازی می‌کردند، آب دهان می‌ریختند و فحاشی می‌کردند اما اینها به سمت سایه‌ها و اشباحی پرت می‌شد که آنها در غلظت ظلمت آن را تماشا می‌کردند. وقتی که نور نباشد، در تاریکی غلیظ، اگر فرد در جستجو و منتظر اشباح و سایه‌های وهم انگیز باشد، حتماً آنها را خواهد دید. این چهره‌های توهمی و اشباح خیالی تنها انعکاس اندیشه‌ها و تصورات آن بینندگان است. ممکن است درون آن تاریکی پر از واقعیت باشد ولی آنچه آنها می‌بینند هیچ یک از آن واقعیات نیست بلکه تصورات موهومی است که از واقعیت دارند. در تاریکی نفرت و بدبینی، ممکن است درخت پرمیوه و پرمحصول، دیوی با صد شاخ به نظر آید. در تاریکی نفرت و بدبینی، ریسمان بیرون رفتن از چاه ممکن است با ماری زهر آلود اشتباه گرفته شود. دریا را صحرای برهوت ببینند که اژدهایی بزرگ در آن خفته و صدای نفس هایش به گوش می‌رسد. و گاهی آنها رودخانه را مانند ماری بزرگ می‌دیدند كه به سوی همان چیزی که آنها به آن صحرای برهوت می‌گفتند و ما آن را دریا می‌نامیم در حركت است… افراد کینه جو و مغرض و نفرت زده به دنبال کشف حقیقت نیستند بنابراین از نور حقیقت محرومند پس در تاریکی می‌بینند و زندگی می‌کنند.
تصورات، نظرات و واقعیات آنها هم غالباً تنها توهم است و بس. آنها کاملاً با روشنایی، با به نور دیدن و به نور شنیدن بیگانه‌اند و با هر چه بیگانه‌اند آن را با حرص و ولع انکار می‌کنند و بر آن می‌تازند. یافته‌های آنها بافته‌های آنهاست. بافته‌هایی که در تاریکی به وجود آمده و این بافته‌ها همیشه زشت و ناهنجارند…
برگرفته از کتاب آمین 1

منبع: آمین 1 ( ایلیا، خدا با من است)

افشاگری روشهای وزارت اطلاعات توسط محمد اصغری نیا

بخش سوم از افشاگری های مهندس محمد اصغری نیا (مدیر مسئول نشریه حرکت دهندگان) درباره شگردهای بازجویان دایره مذاهب وزارت اطلاعات در استفاده ابزاری از زندانیان امنیتی، وعده ها و تطمیع های آنان که در سیر برخورد با ایلیا رام الله ( پیمان فتاحی) و جمعیت پیروان وی (الاهیون ایران – جمعیت ال یاسین) از سال 1386 صورت گرفت.
گفتنی است که ایلیا میم تا کنون 4 بار توسط دستگاه امنیتی ایران بازداشت شده و مجموعا 400 روز را در زندان انفرادی و تحت شکنجه های شدید جمسی و روانی به سر برده است.
این فیلم که در واقع نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی و مربوط به سال 1387 بوده است در 4 قسمت منتشر شد.

متن کامل نامه سخنگوی ال یاسین به رهبری

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقای آیت الله خامنه ای 31/3/88 چند روز قبل از آزادی استاد ایلیا از شکنجه گاه ویژه ای کهماهها در آن بود این نامه را بنده بعنوان سخنگوی جمعیت الاهیون در انگلستان (حرکت اِل یاسین) برای شما نوشتم و طبعاً دهها هزار بار در همۀ دنیا منتشر شد. اکنون و به مناسبت چهارمین دستگیری و شروع چهارمین دور زندان او دوباره همان نامه را برایتان ارسال می کنم باشد که حق محقق گردد.

حضور محترم آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب
سلام
اينجانب پریس کی نژاد از شاگردان استاد الیاس رام الله (ایلیا- فتاح) هستم. امروز و در این نوشته میخواهم زبان کسی باشم که صدای او ظاهرا در دخمه های خوف انگیز بخش عقیدتی و امنیتی زندان اوین خفه شده است و شکنجه گرانش گمان میکنند از پس آن دیوارهای قطور هیچ صدایی قابل شنیدن نیست… و امروز مسئولیت رساندن این صدا به بیرون بر عهده من گذاشته شده است. دریافت و کشف صحت گفته ها و مطالبی که در این نامه می آید برای شما بسیار ساده است اگر امینی را بر آن بگمارید.
سي و يكم خرداد ماه هشتاد و هشت
دکتر پریس کی نژاد (عضو مرکزی جمعیت ال یاسین)

[نقل قول های خانم کی نژاد از استاد ایلیا]
گفتند و تاکید کردند که به دستور حاکمیت اسلامی و به عنوان کلیدی در دست ولی امر مسلمین باید فیلمی ضبط کنی که بعدها روشن شد به بدترین شکل ممکن مونتاژ و جعل شده و بدترین و دروغ ترین سوء استفاده ها از آن شده است. مطالب آن فیلم همانهایی بود که از سالها قبل در سخنرانی ها و کتابها و بیانیه ها آمده بود اما آنها با پلیدی و حقه بازی تمام آن را قطعه قطعه کردند و بدترین و دروغ ترین مونتاژها را از آن تهیه کردند. مثلاً نظر مرا در بارۀ مدعیان و جریانهای ساحری و جادوگری پرسیده اند و سپس با برش سوال و حتی برش های مکرر جواب، همان را به خودم نسبت داده اند تا بلکه مردم از من بشنوند که کار من نفسانیات و سوء استفاده بوده … و بعد خبر از فیلم و بولتنی محرمانه دادند که مونتاژ كرده بودند و گفتند اگر خودت هم ببینی خود را انکار می کنی… ماهها دچار خونریزی های شدید بودم [بالا آوردن خون، خونریزی از گوش و بینی و ادرار خونی بر اثر فشارهای خرد کننده شکنجه ها] و نهایتا پس از شش ماه زندان انفرادی گفتند آزادی و هیچ جرم خاصی به جز جمعیت [الاهیون] مطرح نشد. گفتند کاری می کنیم که روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی. در شش ماه اول شکنجه ها روزی هزار بار مرگ را به چشم دیدم. می گفتند ما شکنجه گر نیستیم و فقط در موارد استثنایی اینطور خشن برخورد می کنیم. در بارۀ تو دستور از بالا داریم. در پایان دورۀ اول انفرادی تعهداتی خواستند. گفتند با مردم قطع رابطه کنم. هیچ چیزی ننویسم. اندیشه ها و یافته هایم را با هیچ کس مطرح نکنم. همه جا بگویم پشیمانم، انحراف داشته ایم و خطا کرده ایم. مردم و شاگردانم را به هر شکل که می توانم از خودم فراری بدهم. تند تند حرف بزنم نه آرام (باورتان می شود؟) موهایم را از ته بزنم! مردم را به هیچ چیزی دعوت نکنم. کتابی در ردّ و تقبیح خودم بنویسم و صفحه به صفحۀ آن را آنها باید از ماهها قبل ببینند… و اگر در بارۀ شکنجه ها و بازجویی ها بگویم قبر شاگردان و خانواده ام را با دست خودم کنده ام. و البته تصادف ناگهانی خودم را هم در خیابان رقم زده ام… بار دیگر گفتند که هزاران هکتار زمین به تو می دهیم، در تهران برایت باغ پرندگان می سازیم، قدرت می دهیم و تو را تا رئوس حکومت بالا می بریم البته اگر انکار کنم و با آنها همراه شوم…
بعد از گذشت چند ماه دوباره مرا به زندان آورده اند و اکثر روزها و شبها شکنجه می‌کنند. شاگردانم و همسر و نزدیکانم را برای اعمال فشار دستگیر کرده‌اند. در بدترین شرایط ممکن نگهداری می شوم… تا امروز بیش از یازده ماه است که در سلول انفرادی و در شرایطی ویژه [سلول مرگ] محبوس هستم… تا امروز بيش از بيست و پنج جلسه رسمی شكنجه شده ام، بارها خفه ام كردند، همه پشت و كف پاهايم تاول است … البته قسمتهايي از پوست بدن و مقدار زيادي از لباسهاي خوني را در جلسۀ شلوغ و پر شاهد دادگاه به قضات دادم. تقريباً در هر جلسه شكنجه خونريزي و بالا آوردن خون به حدي بوده كه مجبور شده اند موقتاً شكنجه را متوقف كنند… سلولی که در آن هستم در طبقۀ زیرین 209، آنقدر کم هوا و پر از دود است که معروف است به اتاق گاز و نگهبانان می گویند هر کس به این سلول می آید یا خیلی زود خودکشی می کند یا بخاطر لجاجت و حماقتش! اعدام می شود. اما باور کنید تحریف ها و دروغ هایی که اینها به نام خدا می گویند بسیار دردناک تر از خفگی های مکرر و شکستن استخوانهایم بوده. نمی دانم آیا شیطان می تواند مانند اینها دروغ بگوید، تحریف و سیاه نمایی کند، حقه بازی و فریبکاری کند یا اینکه این مسلمانان دروغین می توانند شیطان را هم تعلیم دهند … باز هم موضوع دادن چک سفید به نظام اسلامي و به حاکمیت اسلامی را مطرح می کنند یعنی ضبط فیلم ها و صداها و نوشتن چیزهایی که می خواهند؛ تا خیالشان راحت شود که من بر ضد اسلام، حکومت اسلامی و مهم تر اینکه بر ضد خود آنها کاری نمی کنم و حرفی نمی زنم و بعدها نمی ایستم… این بار هم با حکم حکومتی شما و حکم آقای شاهرودی [ریاست وقت قوۀ قضائیه] آمده اند و می گویند که باید دیکته شکنجه گران را تکرار کنم و جواب سئوالات را جلوی دوربین آنطور که نوشته اند و به دستم داده اند بدهم آنهم به شکلی که جوابها تامین کننده نظر حکومت اسلامي و حاکمیت اسلامی باشد. می گویند نظام اسلامی اراده کرده تو را نابود و بی حیثیت کند. نظام از اعدام تو منصرف شده. ما می خواهیم تو را اعدام اجتماعی کنیم… برو بی نام و نشان در یک روستای دور افتاده زندگی کن تا ضرری متوجه ات نشود… باید به حکم قانون همکاری کنی. تو برای نظام خطرناکی و باید در افکار عمومی تخریب شوی. بیا همه چیز را انکارکن ما هم پروندۀ تو و همه را می بندیم. ما ابزارهای زیادی داریم. صدها قلم به دست. سایت ها و رسانه های زیادی با ما کار می کنند. تلویزیون و رادیو در اختیار ماست. به راحتی با چند فیلم و سریال و برنامه تخريب‌ات می کنیم. موضوع برای مقامات آنقدر حاد شده که نظر نظام این است فیلم‌ها یا سریال هایی ساخته شود تا اسم و فکر تو نابود شود…
[بنده، پریس کی نژاد به نقل از ایشان ادامه می دهم] تا امروز مجموعاً بیش از 320 روز برای ضبط چند فیلم و چند صدا و نوشتن مطالبی که آنها می خواهند و البته می گویند حاکمیت اسلامی و حکومت اسلامی می خواهد و نوشته های رسمی نشان می دهند شکنجه شده ام. با حضور شاهدان متعدد در دادگاه، قضات می گویند شکنجه ها جزء موارد استثنایی اما قانونی است اما جالب اینکه درخواست های پر خط و نشان شکنجه گران این است که جایی به شکنجه ها اشاره نکنم که این حکم محاربه !! می گیرد. البته دوستان دیگری هم که شکنجه شدند یا کسانی که بر شکنجه ها شهادت دادند به شدت مرعوب و محکوم شدند… برای اعترافات دروغین و توبه که معلوم نیست از چه چیزی باید توبه کنم. مسئولین عالی بارها قسم خورده اند که اگر فیلم ضبط نکنم شاگردان و خانواده‌ام در بیرون کشته می‌شوند… 25 جلسه شكنجه فيزیکی و روانی باعث نشد دیکته آنها را تکرار کنم اما به واسطه حکم حکومتی و قانون نظام اسلامی انجام دادم ولي باز هم حاضر نشدم ديكته هاي دروغ را روخواني كنم… می گویند اعلام کن که سخنگویان جمعیت در کشورهای دیگر دروغ می گویند. بگو نامه ها و مطالبی که به نقل از تو منتشر می شود دروغ است…
اما مجبور شدم درخواست كمتر آنها را عملي كنم و سعي كردم به اصرار چند ماهه آنها كه توام با دهها جلسه شكنجه بود مبني بر ايجاد ترديد و ابهام درباره خودم و درباره تعاليم و كارهايم طوري با مردم حرف بزنم [بعد از شش ماه انفرادی اول] که آنها را از خودم دفع كنم.

… در فیلم همان چیزهایی را گفتم که بیش از 20 سال در آموزش ها و سخنرانی هایم گفته ام اما بعد دیدم با حقه بازی تمام آن را تحریف و مونتاژ کرده اند. قبل و بعد جملات را برش زده اند و چیزهایی را که در جواب سوالات دیگر و در بارۀ دیگران گفته ام بجای مطالب خودم ارائه می دهند…
می گویند خودت بیا به تلویزیون و خودت را از ذهن جامعه پاک کن و همه چیز را انکار کن یا اینکه همان فیلم هایت را چنان مونتاژ می کنیم که صد بار بدتر از مصاحبۀ تلویزیونی شود.
برای یازدهمین مرتبه، اين بار با حضور نمایندگان شما نوشتم، گفتم و ضبط شد که چرا دو سال شکنجه شده ام تا اعتراف دروغین کنم و واقعیات را انکار کنم اما حتی یک دروغ، یک تحریف، یک بدعت و یک خلاف قانون و شرع نشانم نمی دهند و می گویند خودت باید اعتراف کنی. به بازجویان گفته ام اگر یک جرم نشان دهید همه را میپذیرم. بعد از صدها روز شکنجه مرگبار باز هم ادعا کرده ام که هر چه گفته ام راست و درست بوده، قول ها و کلامم همیشه انجام شده، هرگز دروغ نگفته ام و نیز هر تعلیمی که داده ام موافق کلام خدا بوده… و البته علاوه بر خودم، کارهایم، زندگی ام و هزاران محصولم، هزاران شاهد زنده بر این امر شهادت می دهند. در 20 سال گذشته این چیزها را نگفته ام اما 660 روز است که همین ها را می گویم ولی جواب فقط شکنجه و قصابی و فحاشی است… نماینده شما آمد ساعتها حرف زد و دست آخر بدون جواب رفت. او قول داد تا فردا حداقل يك دروغ يا قول انجام نشده يا خلاف قانون را از زندگی ام بيرون بكشد و در عوض من هم شفاهاً و كتباً متعهد شدم كه اگر يك دروغ یا کلام عملی نشده یا وعدۀ بی تحقق یا خلاف کلام خدا را نشانم دهند، تسليم و بردۀ آنها مي شوم. اما ايشان ديگر بازنگشت. ناخواسته شهادت داد که همۀ آنچه گفته ام و انجام داده ام حق بوده و حق است زیرا من آشکار کنندۀ حقیقت بوده ام.
بارها و بارها شکنجه شده ام که بگویم شکنجه نشده ام . بعد از این همه شکنجه فیزیکی و روانی تازه می گویند اگر همکاری نکنی شاگردانت را درو می کنیم و جوی خون راه می اندازیم. می گویند مقامات را هر طور و در هر جهت که بخواهیم قانع می کنیم. کلید مغز مسئولین در دست ماست. افکار عمومی را ما شکل می دهیم… همه درها را هم بسته ایم و علما و مراجع را هم توجیه کرده ایم هر کس بخواهد از تو حمایت کند پایینش می کشیم. بالاتر از آقا [رهبری] که نداریم. ایشان خودش دارد مرتب کار تو را دنبال می کند …
در نوشته هایم که در بازجویی ها مکتوب شده، دست می برند و به عنوان مدارک و مستندات استفاده می کنند. سئوال شفاهی می پرسند و می گویند کتباً جواب بده وقتی جواب می دهم، روی برگه، سئوالی متفاوت با سئوال شفاهی می نویسند. چند بند از یک مطلب را در کپی حذف می کنند و معنی بندهای دیگر عوض می شود و آن را برای قضات می فرستند. موردی که نیاز به یک صفحه جواب دارد، می گویند در یک خط جواب بده… روزها اجازه رفتن به دستشویی را نمی دهند تا زیر برگه هایی را که می خواهند امضا کنم و بگویم دستخط من است یا مطالبی را که می دهند رونویسی کنم. برگه هایی شبیه خط مرا نشانم دادند. گفتم اینها مربوط به من نیست. با حکم قانون مجبور کردند که آنها را رونویسی کنیم با این حقه که باید توسط کارشناسان خط شناسی شود. چند ماه بعد دیدم با دوستان دیگر هم همین کار را کرده اند و البته از آنها بعنوان مدرک استفاده شده.
… گفتند کتاب بنویس و حادترین و شدیدترین نقاط زندگی ات را بعنوان زندگی نامه ذکر کن. بنابراین فیلم های آمین را ضبط کردم و کتاب شدند. بعد که اثر آن را در مردم دیدند گفتند به نظام خیانت کرده ای و باید این کتابها را جمع کنی و خودشان به چاپخانه ها یورش بردند. … خفه ام می کنند و می گویند بنویس که مدعی هستی. دفترچه تحقیقی و تفکری دوران نوجوانی را که علامت و باطل روی آن خورده و در بایگانی بوده برداشته اند در کپی علامت باطل و را حذف کرده اند و به عنوان سند خودپرستی من و … به مسئولین نشان میدهند. باز هم تکرار میکنم اگر یک دروغ… در زندگی ام نشانم بدهند آن وقت از هر اتهامی استقبال می کنم.
در گذشته و آخرین بار در سال گذشته [1387] هم گفته ام من از خودشكني و خودانكاري استقبال مي‌كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. من برای کمک از شما یا حکومت اسلامی این حرفها را نزدم زیرا خداوند جهانیان حامی و ناجی من است. خداوند زنده و حاضری که دشمنانم را محکوم و مغلوب می کند و حامی و نجات دهندۀ ماست. من تسلیم رب العالمین هستم و هم او که نور جهانهاست ما را با نور خود راه می برد و قوت می بخشد. این خداوند جهانهاست که از ما دفاع می کند و با دشمنانمان می جنگد. خدایی که ما تسلیم و خدمتگزار او هستیم.
تسلیم و خدمتگذار خداوند
الیاس رام الله (فتاحی)
سي ام خرداد ماه هشتاد و هشت
يازدهمين ماه سلول انفرادي

ضمیمه اول: من باید به مردم بگویم شیطان هستم
[جناب آقای خامنه ای در پایان این نامه جملاتی از نامۀ قبلی استاد ایلیا که در پایان اولین دورۀ انفرادی در سال 1386 از طرف ایشان برای شما ارسال کردیم را دوباره یادآوری می کنم: ]
(چهار ماه قبل از دستگيري مجدد توسط دایره مذاهب)
مرا تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردانم و همسر و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه آنطور که می خواستند اجرا نشد…
من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم. از من به نام اسلام و حكومت اسلامي خواستند سجده كنم و پاي بازجوياني كه خود را قطب الاقطاب مي خواندند، ببوسم… باید می گفتم [چیزهایی که گفته ام] شیطان به من گفته یا خارجی ها درس داده اند.
گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء‌ استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است… گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي.
شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند…
من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.
من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم…
تسليم و خدمتگزار خداوند. ایلیا «میم»

ضمیمه دوم : زندانی سیاسی هم گواهی می دهد
یکی از زندانیان بند سیاسی عقیدتی 209 در تیرماه 1388 در حالی که خود در حال بازجویی شدن است و در یک راهرو مشترک (به دلیل وقایع پس از انتخابات) با ایلیا قرار دارد شرح شنیده های خود را در فیلم مستندی که در سال 1390 تهیه می کند اینچنین بازگو می کند:
مگر این آرزو را به گور ببری که بگذاریم مردم فیلم هایت را ببینند… ما خر می کنیم ولی خر نمی شویم. هر چه فیلم و صدا ازت گرفتیم تکه تکه اش می کنیم و سر و ته اش را می زنیم و با همان ها تیرباران اجتماعی ات می کنیم. ما خودمان استاد صحنه سازی و سیاه بازی هستیم… خودت کاری بکن مردم ازت فراری بشن وگرنه ما آنچنان مونتاژ و نقاشی ات می کنیم که خودکشی کنی… خودت به همه بگو که این چرت و پرت هایی که مردم به اسم گزارش های مستند می گویند دروغ است یا بگو شیطان هستی. بگو این مستندها کار خودم بوده و خودت و خانواده و همه را خلاص کن… ما خودِ حکومتیم. خودِ آقا [رهبر جمهوری اسلامی ایران] شخصاً بر کار ما نظارت دارد و این پرونده را به ما محول کرده. حکومت اسلامی از تو می خواهد مردم را دربارۀ خودت بدبین کنی و از دورت پراکنده کنی… تو پیغمبر و پسر خدا هم باشی ما پایین ات می کشیم و همه تان را سرکوب می کنیم… شما دارید تیشه به ریشۀ انقلاب و اسلام می زنید… ما همۀ آن دختر پسرهای (…) را می آوریم و اگر مجبور شویم برای شکستن شان و دست کشیدن از شیطان بزرگی مثل تو تجاوز هم می کنیم … من هفته ای یک بار با آقا [رهبر جمهوری اسلامی] جلسه دارم و خلاصۀ گزارش های اطلاعات را شفاهاً به ایشان می گویم. حضرت آقا حساسیت عجیبی روی شماها پیدا کرده اند. از نوادر است که ایشان خودشان مستقیماً چیزی را دنبال کنند اما در بارۀ شما شدیداً تأکید دارند. چند روز پیش آقای اژه ای [وزیر وقت اطلاعات] و چند مقام امنیتی دیگر را هم خواسته اند و در بارۀ شما رهنمودهای صریحی داشته اند… این تضمین ها و امانت ها را خود حاکمیت اسلامی از شما خواسته و تا زمانی که محاربه نکنید و دست به اسلحه نبرید در قلب نظام اسلامی محفوظ است. اصلاً کسی دسترسی به بایگانی بیت آقا ندارد… یک وقتی هم فکر محاربه و اسلحه به سرتان بزند ما خودمان گرگ باران دیده ایم تا حالا هزاران نفر مثل شماها را قبرستان فرستاده ایم… ما خر نیستیم که فکر کنیم این همه شباهتهای بین شماها [دالایی لاما و رهبران معنوی جهان] که همه زیر نظر موساد و سیا کار می کنید تصادفی است… [این فیلم مستند که حدوداً 87 دقیقه است در کنار تعدادی از گزارش های مشابه قرار می گیرد که شاهدان و راویان مختلف در تأیید شکنجه ها و جعلیات و دروغ های بازجویان ثبت یا بصورت فیلم ضبط کرده اند.]

كتاب و تهاجم ها

كتاب و تهاجم ها

منبع: فیلم گزارش مستند از زندگی ایلیا «میم»

شایعات منفی و تخریبی دشمنان خود خوانده، كه بر فرد من متمركز بود توانست بعضی از افراط گری‌های جنون آمیز را كاهش دهد… بعد از سال 1382 هم حملات تخریبی از جانب بعضی افراد و مراكز در بارۀ بنده قوت بیشتری پیدا كرد كه همین‌ها هم باعث تشدید موضع بعضی از ال یاسین و به میان آمدن آنها برای دفاع شد…

كتاب تعالیم در حالت متراكم دوازده جلد و در حالت معمولی بین سی تا چهل جلد است. تعالیم یك اولین سخنرانی‌ها بود اما به دلیل موج‌ها و اندیشه‌های خارج از كنترلی كه بعد از چاپ اولین كتاب به وجود آمد، كتابهای بعدی تا امروز منتشر نشده…گاهی می‌شنیدم كه طیف‌هایی از الاهیون كتاب را تا حد یك… تقدیس می‌كنند و در كنار این می‌شنیدم كه می‌گفتند فلانی رفته و كتاب را برده تا برای شما حكم الحاد و قتل بگیرد. كه البته آن مرجع رسیدگی كننده، یا افراد مشابه دیگر به این درخواست‌ها پاسخشان منفی بود…

بعضی می‌گفتند این كتاب پر از كفر و بدعت و شرك است، عده‌ای از دوستان در ال یاسین و خارج از آن، با استناد به قرآن و كتب مقدس، نظرشان این بود كه آن كاملاً با قرآن و احادیث هم خوانی دارد و سراسر آن دربارۀ خداپرستی محض است…

انتشار كتاب تعالیم به دلیل دو سه نكته‌ای كه در مقدمه آن آمده بود، تبدیل شد به یكی از ریشه‌های اختلاف و فاصلۀ بعدی با آقای پیما الهی. لااقل نباید برای عموم با این لحن صحبت می‌شد. كار ایشان فقط به این كتاب ختم نمی‌شد بلكه متون دیگری هم توسط ایشان تهیه شده بود كه جلوی انتشار آن گرفته شد. نیت او به وضوح خوب بود اما نتیجۀ‌ كار همیشه اینطور نبود. در نظر گرفتن ظرفیت‌ها و اختلاف ظرفیت‌ها و انتخاب نگاه میانه، مسئله مهمی است…

او مدتی بعد، به دلایل متعددی از كار نشر تعالیم خارج و رابطۀ ما به مرور ضعیف‌تر و تقریباً قطع شد. البته او كار بزرگی انجام داده بود و این كار بزرگ، برای همیشه به یاد ماندنی است اما حقوق افراد چیزی نیست كه بتوان از آن چشم پوشی كرد…

در این دو سه سال اخیر، شایعات و تهدیداتی كه به نوعی به كتاب تعالیم مربوط است بیشتر و بیشتر به گوش می‌رسد. اما این شایعات و تهدیدات سوالاتی را با خود زنده می‌كند… اگر واقعاً كتاب تعالیم كه اولین و ساده ترین اندیشه‌هاییك پسر 23 ساله بود، اینقدر پرمسئله بود، اگر پر از بدعت و شرك و كفر بود، اگر سرشار از امواج لیبرالیزم معنوی و پلورالیزم دینی بود، پس چرا وزارت ارشاد اسلامی به آن مجوز چاپ داد؟ چرا در طول یازده سال گذشته، این همه نهادهای فرهنگی و مذهبی در بارۀ آن تذكری بر مبنای امر به معروف و نهی از منكر ندادند ـ البته غیر از تهدیدها و فشارهایی كه گاهی ظاهر می‌شد. چرا این همه شخصیتهای مذهبی و فرهنگی و دیده بانان اجتماعی با وجودی كه بسیاری از آنها كتاب را در دست و در خانه داشتند، نقد نكردند، بلكه اكثر آنان كتاب را موافق و هم خوان با تعالیم ادیان آسمان ییافتند…

… اگر اندیشه‌ها و تعلیماتی كه در این سالها بیان شد و اكثر دیده بانان و مسئولان فرهنگی در جریان آن بودند، اشتباه بود و اشكال داشت، چرا بنابر كلام خدا، به توصیۀ خدا و بنابر روش الهی، در اقتدا به انبیاء و اولیاء و به ویژه رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (س) كسی نیامد كه با روش خدایی و قرآنی و اسلامییا به روش عقلانی و متمدنانه برخورد كند. اندیشه را با اندیشه‌ای نورانی‌تر جواب دهد، فكر را با فكری غنی‌تر پاسخ گوید، در برابر كلام، كلامی خوبتر و هوشمندانه‌تر بیاورد. فرعون كه ادعای خدایی داشت و خود را خدای جهان معرفی می‌كرد، خداوند عالم به موسی(ع) فرمود كه ابتدا با او به نرمی سخن بگوید و به نرمی تذكر دهد. این، روش خداوندی است كه ما می‌شناسیم. نرمی و محبت. حكمت و عقلانیت. من كه هرگز نعوذ بالله ادعای خدایییا ادعای مقدس یا شبه مقدس دیگری نكردم بلكه بارها در سخنرانی ها، نوشته‌ها و جلسات خصوصی گفتم كه بزرگترین آرزویم اینست كه تسلیم خدا باشم و بارها گفتم كه قدیس و مذهبی و این و آن نیستم. برای اعلام این حرفها تلاشهای زیادی هم صورت گرفت. دهها بیانیه منتشر شد، صدها مرتبه در سخنرانی‌ها و جلسات مختلف‌،‌ تصریح شد. پس چرا در سالهای گذشته،‌ به بدترین و خشن ترین و زورگویانه ترین شكل ممكن با ما برخورد می‌شد. همه برخوردها توام بود با تحریف و دروغ و شایعه سازی. مبنای برخوردها قضاوت محكوم كننده و پیشاپیش بود. اگر روش خدا با دشمن ترین دشمنان خدا مانند فرعون آنست كه به موسی (ع) می‌فرماید با او به زبان نرم سخن بگو، پس باید با دوست ترین دوستان خدا چگونه برخورد كرد؟ برخورد آنها همیشه یكسان بود فرقی نداشت كه تو كی هستی اگر می‌خواستند با كسی برخورد كنند او هر كه بود، یك روش برخورد داشتند: فحاشی و جوسازی و تهمت. دروغ و تحریف و تقبیح. شمشیر و زور و نیزه. همیشه هم برای خود توجیهاتی فرصت طلبانه داشتند مثلاً می‌گفتند اشداء علی الكفار رحماء بینهم. اما كدام كفار؟ همه زندگی، همه تعلیمات، همه حرفها، همه تحقیقات و همه كارهای ما خدا بود. كار ما بازگرداندن مردم به خدا بود و هر روز پیوسته شاهد این اتفاق بودیم. كار ما تبلیغ خدا بود و هر روز می‌دیدیم كه چگونه نام خداوند جای خود را در زندگی مستمعان باز می‌كند. روش آنها این بود كه با هر كس احساس دشمنیمی‌كردند به او یك برچسب می‌زدند و سپس بر اساس همان برچسب و با خلاص كردن واهی وجدان و خاموشی خیالی تضادها و تناقض‌ها بر او می‌تاختند. آنها حتی وقتی كه نسبت به دوستان قدیمی خود هم دچار احساس ناخوشایندی می‌شدند همین كار را می‌كردند مثلاً می‌گفتند كافر و منافق. هوس‌ها و هیجانات آنها پیوسته از ابزار و كلماتی ظاهراً مقدس، برای بیان خود استفاده می‌كرد…

در بیست و سه سالگی با مردم آشكارا حرف زدم. در بارۀ خدا و فقط خدا. در بارۀ تسلیم الهی و خدمت به خدا. دربارۀ ایمان و عشق به خداوند… یازده سال همۀ آنها كه باید در جریان می‌بودند، بودند…

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

واکنش به منتقدان و دشمنان

عکسبه روایت ال یاسین (شاگردان ایلیا میم)
 
در موقعیت‏هایی که بحثی پیش آمده است ایلیا غالباً اصراری بر اثبات و مورد قبول واقع شدن خود توسط دیگران نداشته است.[1] بعضی از مواقعی که از او دلیل و مدرکی طلب شده است با بی‏توجهی از کنار مطلب گذشته است و گاهی حجم عظیمی از دلایل و مستندات را ارائه داده است بنابراین نمی توان واکنش مشخصی را در این زمینه از او سراغ گرفت.
 
در مواردی هم او خودش را بزرگترین دلیل خودش ذکر کرده است و کارها و آموزشهایش را پر از دلایل و شواهد روشن دانسته است. «هر کسی قبل از آنکه خود را معرفی کند معرفی شده»اشخاصی که از او عمل خارق‏العاده‏ای را خواسته‏اند تا بواسطه آن عمل خارق العاده از او پیروی کنند با جوابهای بازدارنده و دفع کننده‏ای روبرو شده‏اند.
 
او بعضی وقتها به منتقدان خود مستقیماً یا غیرمستقیم کمک کرده است تا کارشان را انجام دهند. حتی گاهی برای این منظور به نظر می‏رسد که او از روش ملامتیون استفاده کرده است. شاید استفاده از روش ملامتیون هم راه دیگری برای عیارسنجی و محک دوستان به حساب بیاید یا روشی برای دور کردن بیگانگان و بدبینان تا بر حسب باور خود به نتیجه برسند. برخوردی که او با افراد مختلف دارد کاملاً نسبی است و رابطه‏اش با اشخاص، احتمالاً، آنطور که خودش اشاره کرده است، متناسب با نگاه و اندیشه‏ای است که آنان درباره وی دارند و موضعی است که آنرا اتخاذ می‏کنند.
 
 «هر طور که آن را ببینی همانطور تجربه اش می‏کنی… حقیقت برای تو همان است که در نگاهت گفته‏ای. اگر خوب آن را ببینی خوب می‏یابی اش و اگر بد ببینی چاره‏ای جز مواجه شدن با نتیجه نگاهت نداری. حقیقت بر تو همانطور آشکار می‏شود که آنرا پذیرفته‏ای و این قانون حقیقت است زیرا بر حسب نگاه تو بر تو آشکار می‏شود. حدود تو در نگاه تو است و آنچه ببینی واقع‏شدنیست…»
 
 
 
او با افراد متواضع، متواضعانه برخورد می‏کند اما در برخورد با اشخاص متکبر با خودبینی و تکبری فوق العاده روبرو می‏شود همچنین با اشخاص منافق و مکار بطرز پیچیده و گیج‏کننده‏ای رفتار می‏کند و آنها را در آشفتگی قرار می‏دهد.
 
بی‏اعتنایی او به مقبولیت عمومی بارها مسائلی را پدید آورده است. او طی سال‌های گذشته تلاشی مبنی بر اثبات و مورد قبول واقع شدن خود نکرده است و حتی در موارد متعددی در خلاف این مسیر، قدم برداشته است.
 
باید اذعان داشت که این رفتار موجب خشم و اعتراض بعضی از افراد شده است و آنان نارضایتی خود را به شکل‏های مختلف از جمله طرح نظریاتی خشمگینانه و آشفته که بطور واضح خشم و عصبیت ارائه‏کنندگان آن را نشان می‏دهد، بروز داده‏اند. دلایل احتمالی این گونه نظریات غرض‏ورزانه همیشه یکسان نبوده است دلایلی مانند عدم اعتقاد به ناشناخته و بنابراین ردّ هر گونه مطلبی که به آن مربوط می‏شود، تهدید شدن منافع، حسد و اغراض شخصی، وابستگی فرقه‏ای، تمایل به نفاق و تفرقه، زیر سؤال رفتن باورها یا مورد بی‏توجهی واقع شدن یا بی‏جواب گذاشتن بعضی از سؤال‏ها ممکن است در شکل‏گیری این قضاوتهای عجولانه نقش داشته باشند. البته او عموماً به سؤالاتی که صرفاً برای دانستن حقیقت یا بدون غرض‏ورزی و منافع شخصی مطرح شده پاسخ داده است.
 
گاهی او دیگران را به محکومیت خود تحریک می‏کند و احتمالاً به عمد زمینه‏هایی را برای تردید و بدبینی بعضی از اشخاص فراهم می‏کند. او به قضاوت و افکاری که دیگران درباره‏اش داشته‏اند بی‏توجه بوده است و طوری رفتار کرده است که به نظر بیننده نوعی استقبال از محکومیت به نظر می‏رسد. مثلاً در مواردی که به کفرگویی و ساحری متهم شده است با سکوت خود به تقویت چنین گمانهایی در ذهن افراد بدبین و ناآگاه دست زده است. یا در پاره‏ای موارد بجای اینکه دلیلی در تأیید خود بیاورد بدون رعایت احتیاط ظاهری، چیزهایی گفته است که از آن بر علیه خودش استفاده شده است. شاید این جملات بتواند چنین دیدگاه و واکنشی را هر چه بیشتر توضیح دهد.
 
 «وقتی که نیازمند تأیید دیگرانی بدان که خداوند تو را تأیید نکرده است وقتی افکاری که دیگران درباره تو دارند برایت مهم است بدان که مهمترین معنای زندگی‏ات را هنوز نیافته‏ای. دیگران چه کاری با تو می‏توانند بکنند؟ نهایتش آن است که تو را بکشند. پس اگر تو عاشق خدایت هستی و مشتاق دیدار او، این بزرگترین کاری است که آنان می‏توانند برایت انجام دهند.
 
منافقان و منکران حق همه چیز را بدبینانه نگاه می‏کنند و محکوم می‏کنند. آنها بر ضد هر حقی موضع می‏گیرند و به هر حریمی تجاوز می‏کنند زیرا خود آنان پیش از این محکوم شده‏اند و حریم خود را از دست داده‏اند… از عیب‏جویی و توهین و تمسخر آنها واهمه نداشته باش زیرا همه منافقان و منکران حق از لعنت هلاک‏کننده خداوند تغذیه می‏کنند و به مدد آن به حیات غم‏انگیز خود در قبرستان ادامه می‏دهند…»
 
ایلیا «میم» کمتر مواضع خود را بطور صریح درباره موضوعی بیان می‌کند و عمدتاً در لفافه و لفافه‏گویی نظر اصلی خود را بیان می‏نماید. عمل به بسیاری از دیدگاههای او به بر هم زدن وضعیت‌های ساختگی منجر می‏شود زیرا این مواضع حالتی دگرگون‏کننده و تحولی دارند. او در موضع‏گیری‏های خود بسیاری از محدودیتهای کاذب را زیر سؤال می‏برد، مصلحتهای سیاستمدارانه را زیر پا می‏گذارد و رفتارهای کورکورانه را بی‏اهمیت می‏شمارد. در مواردی موضع‏گیری‏های او بویژه نسبت به سیاست بازان خطرناک و بحث‏برانگیز می‏شود. اما بطور کلی می‏توان گفت که هوشمندی عمیق، هماهنگی و همسویی، در نظر داشتن شرایط زمانی و مکانی و شرایط مخاطب، معنی‏گرایی، تازگی و گشایندگی و فرارَوی از وضعیت موجود از بارزترین مشخصات نظرات و مواضع او می‏باشد. در روابط اجتماعی، ما عموماً آن دیدگاههایی را بعنوان دیدگاه متعادل و درست قبول داریم که اکثریت افراد جامعه در آن اتفاق نظر دارند و فرهنگ عمومی آن را می‏پذیرد اما او میزان درستی و نادرستی چنین نظریاتی را عنصر هماهنگی (تناسب زمانی و مکانی) دانسته و راست یا دروغ بودن نظرات را هم به کشف و دریافت افراد برمی‏گرداند.
 
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول
 

[1]کسیکه بخود اطمینان دارد به تعریف کسی احتیاج ندارد- گوستاو لوبون

تحريف و مونتاژ گزارش هاي مردمي

تحريف و مونتاژ گزارش هاي مردمي

در سال 1386 يكي از نهادهاي مرموز امنيتي براي تخريب ايليا «ميم» و بي اعتبار سازي او در سطح جامعه به روش قديمي و تجربه شدۀ تحريف و مونتاژ متوسل شد. اين نهاد مرموز امنيتي كه داراي شبكه اي عظيم از امكانات و اهرم هاي رسانه اي و داراي نفوذ در مراكز مختلف بود، بعد از دسترسي به برخي از اسناد مرتبط به ايليا «ميم» كه به قول يكي از مأموران آن از طريق «ربايش» به دست آمده بود، با واقعيتي بزرگ و تكان دهنده روبرو شد: صدها نفر از مردم، در بارۀ معلم بزرگ ايليا «ميم» گزارش هايي مي دادند كه همۀ اين گزارش ها به نوعي حكايت از قدرت خدادادي و عظمت روحي اين معلم بزرگ داشت. برخي از اين افراد تاكنون ايليا را نديده بودند و حتي چيزي در بارۀ او نشنيده بودند. اين گزارش ها كه به گزارش هاي مستند مردمي شهرت يافت شامل چند دسته مي شد : يك – تجربه هاي غيرحضوري مردم در ارتباط با استاد. دو- تجربه هاي حضوري آنها از نيروي الهي و شعور نوراني استاد. سه- كساني كه رؤياهاي عجيب و استثنايي در بارۀ استاد ديده بودند. چهار- كساني كه پيش از اين استاد را نديده بودند و رؤياهايي خارق العاده و تكان دهنده در بارۀ او ديده بودند كه بعد از ملاقات، استاد را شناخته بودند .
وقتي كه اين نهاد امنيتي كه اختصاراً اِبا ناميده مي شود با اين اسناد تكان دهنده برخورد كرد تنها راه حل را در تحريف و مونتاژ اين فيلم ها ديد. به همين دليل، گزارش هاي مستند مردمي مورد تحريف قرار گرفت. بخش امنيتي اديان از طرق مختلفي به جعل و تحريف اين گزارش هاي مستند دست زد كه برخي از آنها عبارت بودند از:
به ابتداي بعضي از اين گزارش ها، مصاحبه هايي اضافه شد كه با برخي از افراد انجام شده بود با اين محتوا كه رؤياها حجت نيستند و اصالت ندارند.
همين افراد مي گفتند كه برخي ازاين خوابهاي خارق العاده و رؤياهاي بسيار عجيبي كه مردم در بارۀ معلم بزرگ ايليا «ميم» ديده اند نتيجۀ تسخير و تصرف روحي است كه از جانب اين فرد در افراد اعمال شده است. اما آنها فراموش كردند كه هزاران نفر چنين رؤياهايي را ديده بودند و بعضي از آنها هيچ آشنايي قبلي با استاد نداشتند. برخي از آنها از كشورهاي ديگر اين گزارش ها را ارسال كرده بودند و حتي بعضي از گزارش دهندگان زمان رؤياي خود را به سالها قبل و حتي زمان كودكي و نوجواني خود مربوط مي دانستند. (اين افراد ده تا بيست سال بعد با استاد آشنا شدند)
در ابتداي برخي از گزارش هاي مستند مردمي مربوط به رؤيا، با دو روانشناس صحبت مي شود و آنها مي گويند كه اين رؤياها و تجربه هاي حضوري (تجربۀ اعمال خارق العاده و نشانه هاي قدرت الهي) چيزي جز توهم و نشانۀ گرايش شخص به بيماري هاي رواني نيست؛ و البته بسياري از گزارش دهندگان و شاهدان كساني هستند كه در بالاترين مراتب علمي، فرهنگي و تحصيلات دانشگاهي قرار دارند و بعضي از آنها اساتيد دانشگاه مي باشند.
قبل از بعضي از گزارش هاي مستند تجربيات (حضوري و غيرحضوري)، يك كارشناس امنيتي كه تصوير او معلوم نيست توضيح مي دهد كه همۀ اين اعمال چشم بندي، تردستي و شعبده است. سپس برش هايي از متن داخلي خود فيلم ها پخش مي شود كه ابتدا و انتهاي آنها حذف شده است و ناجوانمردانه ترين و حقه بازانه ترين استفادۀ ممكن صورت گرفته است. بعنوان مثال گزارش دهنده در طول حرفهاي خود مي گويد «ما قصد داشتيم استاد را بزرگ كنيم». بعد از اين جمله، گويندۀ مربوطه نتيجه مي گيرد همۀ اين كارها براي بزرگ سازي اين فرد (ايليا «ميم») و بت سازي بوده است. اما وقتي كه به اصل فيلم رجوع مي كنيم جملۀ كامل به اين شكل است: «همۀ ما استاد را دوست داشتيم و با توجه به تجربيات خارق العاده اي كه از او داشتيم و كارهاي بزرگي كه از او ديده بوديم مي خواستيم اينها را براي ديگران بازگو كنيم ولي چون استاد با اين كار موافق نبودند ما اخبار مكتوم را براي همه بيان نمي كرديم. با اين وجود دشمنان استاد مي گفتند كه ما قصد داشتيم استاد را بزرگ كنيم». مشخص است كه با حذف جملات قبل از جملۀ مورد نظر تحريف گران، كل معنا وارونه مي شود. در جاي ديگري از اين فيلم هاي تحريف شده، بعد از پخش چند گزارش مستند از تجربيات خارق العاده و مشاهدات حضوري مردم، قطعه اي از فيلم معلم بزرگ ايليا «ميم» پخش مي شود كه با همين روش ابتدايي، جعل و تحريف شده است. بعد از اين، تعدادی از گزارش هاي مستند كه در بارۀ استاد ايليا «ميم» مي باشد، قطعه كوتاهي فيلم با اين مضمون پخش مي شود: «اينها همه يا دروغ است يا توهم و گزارش دهندگان يا در اشتباه بوده اند يا دانسته و به قصدي دروغ گفته اند. من هيچ وقت اينها را تأييد نكردم و همه را هم غيرواقعي مي دانم و اين را هم چند بار تذكر دادم ». اين حرف كه مي تواند براي بيننده كاملاً فريبنده باشد و او را بطور كامل از حقيقت موضوع منحرف و دچار توهم كند، بريده اي است از يك فيلم مصاحبه و قسمتي از جواب استاد به اين سوال است كه «مي گويند شما از راه دور در آمريكا يك نفر را بعد از مرگ مغزي زنده كرده ايد و گفته ايد كه مي توانيد در هر نقطه از دنيا زلزله بوجود بياوريد.» سپس استاد ايليا «ميم» در پاسخ به اين موضوع مي گويند: «اينها همه يا دروغ است يا توهم و گزارش دهندگان يا در اشتباه بوده اند يا دانسته دروغ گفته اند. من هيچ وقت اينها را تأييد نكردم و همه را هم غيرواقعي مي دانم و اين را هم چند بار تذكر دادم».

فرومايگان سعى مى‏كنند با دروغ از موانع عبور كنند و همين به پليدى آنها منجر مى‏شود و موجب سقوط آنها مى‏گردد. هنر آنست كه تو بدون دروغ و براساس راستى به حل مسائل‏ات بپردازى. ایلیا «میم »

در قسمتي ديگر از فيلم، فردي كه خود را مطلع نشان مي دهد، در بارۀ اين گزارش هاي مستند اظهار نظر مي كند كه: «برخي افراد با استفاده از قدرتهاي شيطاني و با استمداد از روح شيطان قادرند كارهاي عجيب و غريب انجام دهند و با كمك شيطان و اجنه بسياري را شفا دهند يا آينده را پيش گويي كنند يا در چيزهاي مختلف تصرف و نفوذ كنند و حتي ارواح انساني را به تسخير خود در بياورند. حتي ما نبايد بعيد بدانيم كه يك انسان تجسم خود شيطان باشد». با توجه به محتواي كل فيلم، كاملاً مشخص است كه منظور اين شخص، استاد مي باشد. اما مونتاژ كاران و جعل كنندگان اين فيلم فراموش مي كنند كه دچار تناقض گويي هاي فاحش شده اند، اگر اتفاقي چشم بندي است (يعني همان اتهامي كه به گواهي آيات متعدد و مكرر قرآن متوجه همۀ بزرگان، همۀ انبياء و اولياء الهي بوده است) چطور اين اتفاقات اصلاً وجود نداشته است (با استناد به قطعۀ جدا شده از فيلم استاد) يا چطور اين اتفاقات با توجه به شيطان واقعي و تبديل به سحر و جادو مي شود. اما نكتۀ بسيار مهم اين است كه بعد از خروج استاد ايليا «ميم» از زندان، كارهايي خارق العاده و حيرت انگيز از بعضي از شاگردان استاد هم ديده شد. بعد از تخريب هاي پي درپي و ترور شخصيتي استاد، رؤياهاي عجيب و تكان دهنده، بسيار بيشتر از گذشته ديده شد و گزارش هاي شاهدان و تجربه كنندگان دچار رشد و سير صعودي شد…

همه اين تحريف ها، به طور طبيعي و با نشانه هايي كه تا آن زمان رخ داده بود و پس از آن نيز تكرار شد و ادامه يافت، بر ملا شده بود.

سلاح فيلم و تحريف

سلاح فيلم و تحريف

به روايت يكي از شاگردان ایلیا «میم»

يكي از كارهاي عمده ايليا در طول چندين سال، پرستاري از مادرش بود. عمده اين پرستاري را خود او انجام مي‌داد اما از وقتي ازدواج كرد، اين كار را با كمك همسرش انجام مي‌داد.
آن سالها كه اوج بيماري مادرش بود تقريباً مصادف شد با آغاز دوره‌هاي عمومي در تهران. حجم كارها اجازه نمي‌داد كه ايليا دايم در كنار مادرش باشد. گاهي بيماري مادرش شدت مي‌گرفت و چند روزي را تعطيل مي‌كرد كه از او پرستاري كند. خود ايليا هم يكي دو ماهي بود كه بيمار بود و حدود بيست كيلو وزن كم كرده بود تا جايي كه حتي گاهي راه رفتنش با مشكل مواجه مي‌شد. اما با اين وجود مي‌خواست مراقب مادرش باشد چون رابطه عاطفي عميقي با مادرش داشت. از طرفي مادرش بيمار قلبي بود. چند سال قبل هم سكتۀ مغزي كرده بود و هنوز يك سمت بدنش تقريباً فلج بود.
در همان اوج بيماري مادرش، يك روز اتفاق ناگواري افتاد كه البته از نگاه ايليا ناگوار نبود…
با هم به منزل مادرش رفتيم. روز دومي بود كه آنجا بوديم كه زنگ در را زدند و گفتند يك ارسالي پستي داريد. من مي‌خواستم بروم اما ايليا گفت خودم مي‌روم. همسر استاد براي خريد بيرون رفته بود و مي خواست به خانه خودشان هم سري بزند تا يك سري وسايل از آنجا بياورد. خانه خودشان [منزل ايليا و همسر ايشان] چند كوچه بالاتر بود.
ايليا رفت پايين و در را هم نبست. من هم در آشپزخانه بودم. چند دقيقه بعد ديدم صدايي غيرعادي از دم در مي‌آيد. ديدم چند نفر در حالي كه چيزي مثل يك كلاه روي سر ايليا كشيده‌اند او را به داخل آوردند. اين افراد مسلح بودند. نمي‌دانستم چه كنم. نگران مادر ايليا بودم. كوچكترين شوكي مي‌توانست قلب او را از كار بيندازد. پنجره را چك كردم اما راه مناسبي براي خروج پيدا نكردم.
آنها وقتي به داخل در رسيدند، كلاه را از سر ايليا بيرون آوردند و او را در هال نشاندند. بعداً فهميدم كه ايليا از آنها خواسته رعايت حال مادرش را كنند و طوري جلوه دهند كه انگار آشنا هستند. مادر ايليا وقتي ديد او با چند نفر كه چندان هم عادي نيستند، وارد شد، بلند مرا صدا زد كه بيا ببين كي آمده. ديگر راهي نبود. آنها متوجه حضورم شدند. رفتم بيرون و آنها من و ايليا را به اتاق بردند.
مادر ايليا نگران بود. گفتم چيزي نيست اينها از آشنايان هستند. كمي با هم كار داريم. وقتي داخل اتاق رفتيم، يكي از آنها ضربه محكمي به قفسه سينه ام زد و روي بدنم شوك الكتريكي زد كه به حالت نيمه بيهوش روي زمين افتادم. آنها در اتاق را بستند. چند بار هم به ايليا شوك زدند. دستگاه شوك شان خيلي قوي و فلج كننده بود. يكي از آنها دور گردن ايليا طناب مخصوصي انداخت و آن را مي‌كشيد به شكلي كه فكر كردم مي‌خواهند خفه اش كنند. دست و پاي هردو نفر ما را زنجير زدند. چند بار محكم به سينه و گلويم زدند و دچار حالت خفگي شدم. ايليا گفت آرام باشم و حركتي نكنم.
آنها به من گفتند اگر صدايم در بيايد هر سه نفرمان را تكه تكه مي‌كنند. ايليا را هم دائماً تهديد مي‌كردند كه مادرش را مي‌كشند. آدمهايي حرفه‌اي بودند و از حرفهايشان معلوم بود كه با تجهيزات كامل، مدتها خانه را زير نظر داشته اند.
ايليا از آنها حكم خواست تا نشان بدهند. يكي از آنها شوكرش را روي بدن ايليا گذاشت و گفت مجوز ما اين است. چند بار اين كار را تكرار كرد آنقدر كه ايليا تقريباً بي هوش شد.
بعد گفتند ما كار زيادي نداريم. يك سري سوال از تو داريم جوابمان را بده مي‌رويم. سه پايۀ دوربين گذاشتند و دوربين نصب كردند. دوباره قسم خوردند كه مادرت را با همين شوكر زجركش مي‌كنيم و بعد جلوي خودت تكه تكه اش مي‌كنيم و بعد زنت را مي‌آوريم جلوي خودت و با او اين كار را مي‌كنيم. مرا هم تهديد مي‌كردند كه اگر حركتي كنم يا سر و صدا راه بيندازم، ايليا را تكه تكه مي‌كنند. خبر داشتند كه همسر ايليا از خانه بيرون رفته و برمي گردد.
دوربينشان را نصب كردند و يك پوشه به ايليا دادند كه داخلش چند ورق بود. گفتند اين يك سري سوال و جواب است. بخوان و هر چه پرسيديم، همينها را بگو. هر بار كه طبيعي حرف نزني يا سعي كني فيلم برداري را خراب كني مادرت را كتك مي‌زنيم. الان هم كه زنت مي‌رسد هر دو تا را شكنجه مي‌كنيم. چند دقيقه فرصت دادند تا او متن را بخواند. چند روزي بود كه ايليا اصلاح نكرده بود. ته ريش و سبيل داشت. يك ماشين ريش تراش به او دادند تا ريشش را بزند اما گفتند سبيلش را بگذارد. در همين فاصله به جستجوي دقيق خانه پرداختند و خيلي از چيزهايي كه به هر نحوي مربوط به ايليا يا همسرش مي‌شد را جمع كردند و بعد با خود بردند. حتي نامه‌هاي خصوصي و عكس‌هاي همسر و مادر ايليا را هم جمع كردند. هر دستخط يا فيلم يا كاستي هم كه از ايليا بود جمع كردند. مادر ايليا كم كم داشت متوجه وضعيت غيرعادي خانه مي‌شد. پرسيد چه خبر است؟ به آنها التماس كردم كه بگذارند بروم پيش او و كمي آرامش كنم. ضربه‌هاي محكمي به گلويم زدند و گفتند فقط حالي اش كن كه سر و صدا نكند. موقتاً رفتم پيش مادر ايليا و يكي از آنها هم با من آمد و چند جمله‌اي هم با مادر ايليا حرف زد كه مثلاً رفع خطر و شبهه كند. بعد با حالتي زمزمه وار با كسي كه به نظر مي‌آمد مسئولشان باشد اما در واقع نبود، عربي حرف مي‌زد ولي معلوم بود كه تقليد مي‌كند چون لهجه اش كاملاً فارسي بود و مي‌خواستند رد گم كنند. آن مسئول ظاهري هم يكي دو بار به حكومت فحاشي كرد.
نگران بودم كه آنها دارند با ايليا چه مي‌كنند. چند دقيقه‌اي گذشت كه يكي از آنها از اتاق بيرون آمد و مرا به اتاق بردند. بعد از يك سري توهين و تهديد به من گفتند چيزهايي جلوي دوربين بگويم. من هم قبول نكردم. ايليا گفت كه به حرفشان گوش كن. انگار ايليا از كار آنها ناراضي نبود يا مثلاً انتظار اين اتفاق را داشت. هيچ مقاومتي نمي‌كرد. آنها هم تعجب كرده بودند. من چندين بار مبارزه‌هاي ايليا را ديده بودم. چند سال قبل يكبار حدوداً سيزده چهارده نفر كه همه هم چاقو و قمه داشتند به دليل دخالتي كه ايليا در كار آنها كرد به او هجوم بردند. او به ما گفت درگير نشويد اما همۀ آنها را خلع سلاح و نقش بر زمين كرد. همۀ بچه‌ها از قدرت بدني خارق العادۀ او خبر داشتند و من با چيزهايي كه از او ديده بودم مطمئن بودم كه اگر بخواهد اينها را خلع سلاح مي‌كند و در هم مي‌كوبد. اما اصلاً واكنشي نداشت. فقط از آنها درخواست كرد كه مادرش را اذيت نكنند و نگذارند مطلع شود. يكي از آنها اسلحه اش را روي سرم گذاشت و تهديدم كرد. قسم خورد كه ماشه را مي‌كشد.
آنها فيلمشان را گرفتند. دو بار دوربين‌ها و ميكروفن و صفحۀ پشت را عوض كردند. بعد از پايان فيلم برداري متن‌هايي تايپي دادند كه از روي آنها بنويسد. مطالب در ورق‌هاي مختلفي بود. در دفترچه، دفتر، ورق‌هايي كه احتمالاً سربرگ داشت. ولي آنها قسمت بالا را تا زده بودند.
هر چه مي‌خواستند از خانه برداشتند و در آخر هم تعداد زيادي برگه‌هاي مختلف (به اندازه‌هاي مختلف) جلوي ايليا گذاشتند و گفتند انگشت بزن و امضا كن. ايليا هم در حالي كه من متعجب بودم، هر چه گفتند انجام داد و آنها خانه را ترك كردند.
ايليا فوراً به سراغ مادرش رفت. من خودم هم خيلي مضطرب و پريشان بودم. به ايليا پيشنهاد دادم آنها را دنبال كنيم و به جايي براي تعقيبشان زنگ بزنيم. اما ايليا گفت نيازي نيست. انگار اتفاقي كه افتاده بود مورد انتظار يا حتي از جهتي باعث خوشحالي اش بود. نظر او اين بود كه راههاي مختلفي براي واكنش در آن شرايط وجود داشت اما با نگاهي پيرامون موضوع و ديدن دورترها، در نهايت بهترين انتخاب همين بوده است.
از زماني كه دوره‌هاي عمومي تعاليم شروع شده بود ما تهديدهاي زيادي دريافت كرده بوديم و بخصوص ايليا منتظر چنين اتفاقاتي اما نه عيناً به اين شكل، بود و تدابير و راههايي را براي برخورد بنيادي با مسئلۀ تحريف و اجبار در نظر گرفته بود…
به نظر من اين اتفاق خيلي بدي بود اما ايليا مي‌گفت از كاري كه كرده راضي است. مي‌گفت مي‌داند كه اين اتفاق به گرفتاري‌هاي بزرگ بعدي براي آنها و در نهايت به نابودي اين انديشه و بينش [تحريف] منجر خواهد شد. يكي از برنامه‌هايي كه از گذشته در ذهن داشت برخورد ريشه‌اي با موضوع تحريف بود و نظرش اين بود كه اين مي‌تواند آغاز قدرتمندي براي شروع آن داستان باشد.[1]
چند دقيقه بعد از رفتن آنها همسر ايليا رسيد. رنگش پريده بود. گفت دزد به خانه زده. وقتي به خانه رفتيم ديديم همه چيز را بهم ريخته اند. وسايل خانه و پول و طلا را كه عموماً متعلق به همسر ايليا بود برده بودند اما وقتي به سراغ فيلم ها، نوشته‌ها و آلبوم عكس و بقيه رفتيم ديديم كه هدف اصلي همانها بوده و همه را برده اند. به احتمال زياد هر دو اتفاق همزمان يا نزديك به هم افتاده بود. دوستان به مراكز مختلف شكايت كردند.
مأموران تجسس آمدند و موضوع را بررسي كردند. آنها مي‌گفتند كه معلوم است اينها كار چه كساني است اما توضيحي در اين باره نمي‌دادند و گفتند بيهوده دنبال آنها نباشيد. از همسايه‌ها هم كساني بودند كه آن افراد را ديده بودند. اينها هم به ادارۀ آگاهي رفتند و در آنجا تعدادي عكس به آنها نشان داده شد اما تصوير كساني كه آنها ديده بودند در آن عكس‌ها موجود نبود. مي‌گفتند شباهت ظاهري به دزد‌ها و قاتل‌ها نداشته اند. همان روزها بود كه يك شب به داخل پاركينگ خانه ايليا آمده بودند و پاكتهاي نامۀ عده اي از دوستان ال ياسين را كه ارسال شده بود و ايليا مي‌بايست آنها را مي‌خواند به همراه كيفي كه در ماشين بود، سرقت كردند. براي اينها هم پليس‌ها آمدند و تشكيل پرونده دادند اما نتيجه‌اي نداشت. مدتي بعد تهديدي را دريافت كرديم از اينكه مجموعه‌اي مونتاژ شده برعليه ايليا درست شده و گوينده مي‌گفت اين فيلم‌ها و نوارها هزار بار از آن شوك‌هايي كه خورديد هم قوي‌تر است.
آنها گاه به گاه با ايليا تماس مي‌گرفتند و مي‌گفتند مثلاً جلسات را قطع كن اما ما قطع نمي‌كرديم يا پولهايي در حد چند ميليارد تومان مي‌خواستند كه باز هم توجهي نمي‌كرديم. ما منتظر بوديم كه آنها مونتاژها و تحريف‌هاي خود را بيرون بدهند تا تدابيري كه اتخاذ شده بود، فعال شوند اما آنها در سطح عمومي اينكار را نكردند. فقط يك بار نمونه‌اي را براي خود ايليا فرستادند. فكر كنم اين نمونه را سال 1379 فرستادند…

«براي دروغ‏هايي كه دشمن درباره تو مي‏گويد و مي‏سازد اهميتي قائل نشو اما پاسخ مناسب و به هنگام را فراموش نكن و مترصد باش تا در فرصت مناسب دروغ‏ها و دروغگويي او را فاش كني و او را از كار بيندازي.» ايليا «ميم»

بعد از همين مسئله بود كه در بيانيه‌هايي كه در همان سالها و سالهاي بعد تكرار شد يكي از بندها اطلاع رساني و آگاه سازي در بارۀ وجود اين مجموعۀ تحريفي و مونتاژهاي حرفه‌اي بود[2]. شايد يكي از دلايلي كه آنها اقدام نكردند، آگاه سازي عمومي بود.
مدتي قبل از آن اتفاقات، همراه با ايليا شخصي را ملاقات كرديم كه مي‌گفتند قدرت زيادي در نهادها و ادارات مختلف دارد. موضوع صحبت ايليا با او اين بود كه اگر كسي بيايد و اشتباهات ما را بگويد ما مي‌پذيريم و اصلاح مي‌كنيم. او اعتقاد داشت كه كتاب تعاليم انحرافي و جريان ساز است. پاسخ ايليا اين بود اگر انحرافات آن را نشان بدهيد يا اصلاح مي‌كنيم يا كتاب را از بين مي‌بريم. گفت مسائل شما ريشه‌اي است و با اين چيزها درست نمي‌شود و لحن تهديد به خود گرفت. بعداً هم در جاي ديگري ملاقات مشابهي رخ داد…
چند سال بعد از موضوع قتل‌هاي زنجيره اي، تصويري را در يكي از روزنامه‌ها ديدم كه مي‌گفتند تصوير سعيد امامي است. اين تصوير شباهت زيادي با آن شخص داشت.

[1] أَفَأَمِنُواْ مَكْرَ اللّهِ فَلاَ يَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ (أعراف99) آيا از مكر خدا خود را ايمن دانستند [با آنكه] جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمى‏داند
[2] عده قليل و معلوم الحالي با مقاصدي پليد و شوم، اقدام به جعل و مونتاژ برخي از نوارهاي صوتي و تصويري، و عكسهاي استاد نموده‏اند و از اين طريق در جهت تأييد خود در نزد شاگردان استاد استفاده كرده و مسير كينه‏ورزي و سودجويي خويش را دنبال مي‏كنند. از خداوند مي‏خواهيم كه همه ما را به مسير خودش هدايت فرمايد و ترس از خود را، كه ايمني‏بخش است، به ما بياموزد. (از بيانيه شماره دو، منتشر شده توسط دفتر روابط عمومي استاد ايليا «ميم»، ارديبهشت ماه 1378)

رودخانه یعنی مار بزرگ؟! و دریا یعنی صحرا؟!!

خودم، خودم را با عنوان ایلیا می‌شناسم. بیشتر مردم هم مرا به همین اسم می‌شناسند. شناسنامه ام را به اسم پیمان فتاحی گرفتند.
گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم- بخش اول)
 
گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.
 
1. هنوز از جلسات قبلی، بعضی از ابهامات ما برطرف نشده است. وقتی از شما جدا می‌شویم می‌بینیم هنوز بعضی از سوالات با وجودی که مطرح شده‌اند و علی الظاهر هم جواب گرفته اند، اما پاسخ روشنی ندارند. بنابراین مجبوریم در این جلسه هم بعضی از سوالات قبلی را تکرار کنیم. نمی‌گویم خود را معرفی كنید چون فكر می‌كنم همه این دیدارها و مصاحبه‌ها در همین مورد باشد. لطفاً اسم خود را بگویید.
خودم، خودم را با عنوان ایلیا می‌شناسم. بیشتر مردم هم مرا به همین اسم می‌شناسند. شناسنامه ام را به اسم پیمان فتاحی گرفتند. بعضی از آشنایان قبلی هم كه آشنایی و ارتباطی با ایلیا نداشتند مرا به اسم پیمان صدا می زنند. عده ای هم به اسم رام الله مرا می شناسند كه از سالها قبل گفته ام رام الله اسم من نیست بلكه به معنای تسلیم و خدمتگزار و رام شده خداست و این می تواند اسم هر خدمتگزاری هم باشد…
 
2. سوال كننده دوم: برداشت ما این است كه شما با مقاصد دقیق و مشخصی این اسم را انتخاب كرده اید. مثلاً رام الله حاوی ایدۀ التقاط بین اسلام و هندوئیسم است. رام اسم خداوند به زبان هندی است و خدای هندوئیسم رام نامیده می‌شود. چند قرن پیش یك نفر به اسم كبیر این كار را كرده بود كه مردم به او می‌گفتند خداست و به او آواتار می‌گفتند. آیا اسم شما حاوی پیامی نیست؟
حاوی پیامی هست و پیامش همان است كه گفتم. رام و خدمتگزار خدا اما حاوی اینهایی كه شما می‌گویید نیست. كسانی هم بودند كه می‌گفتند این حاوییك پیام در بارۀ‌ شهر رام الله است. حالا می‌شد همین را هم به سود فلسطینیان یا به سود اسرائیلیان تعبیر كرد. اگر فرض را بگیریم كه هر كس بر نفس خویش آگاه است، باید گفت همۀ‌ این حرفها، برداشتها و شایعات است و اصل واقعیت در این باره یا در موارد مشابه همان است كه گفته ام یا دارم می‌گویم. عموماً‌ واقعیت خیلی ساده‌تر و راحت‌تر از این شایعات است.
 
3. سوال كننده دوم:‌…بزرگان ما نامها و لقبهای متعددی داشتند. آیا خودِ این کار به نوعی استفاده از رفتارهای آن بزرگان نیست؟
نه. تقلید نیست. اگر هم کسی از بزرگان دینش تبعیت و به آنها اقتدا کند و کارهایی شبیه به آنها انجام دهد، عین فرمان‌های دین را انجام داده است اما در این مورد چنین چیزی نبوده است. آنها بزرگان دین بوده‌اند ولی من در حوزه دین آنقدر ناچیز هستم که اصلاً نباید به هیچ حسابی بیایم. بجای منظر دین از دیدگاههای دیگر هم می‌توانید به این موضوع نگاه کنید…
 
4. یکی دو دلیل آن را می‌توانید توضیح دهید تا این منظری که می‌گویید مشخص‌تر باشد؟
یک نفر دکتر است، وقتی که به مطب او می‌روی بعنوان بیمار او باید بطور معلومی رفتار کنی. نباید با او بحث کنی، نباید از مسائل مختلف حرف بزنی، باید اعتماد کنی، به سوالاتش جواب کامل بدهی، مسائل را دقیقاً بگویی و به کارهایی که می‌گوید گوش کنی. اینجا قالب شخصیتی او خانم یا آقای دکتر است. همین فرد در دانشگاه تدریس می‌کند و تو دانشجوی او هستی. در اینجا تو می‌توانی و لازم است با او بحث کنی، روزها و سالها اما حتی نباید برای چند دقیقه هم با طبیبت بحث و جدل می‌کردی. در دانشگاه به او می‌گویی استاد. او به خانه می‌آید و پدر تو است. حالا می‌توانی با او رابطه‌ای بسیار شخصی و خصوصی داشته باشی. با او شوخی کنی، محرمانه ترین مسائل درون خانواده را مطرح کنی، او را پدر و او تو را پسر خطاب کند. همین پدر می‌تواند قالبهای شخصیتی دیگری هم داشته باشد… من با طیفهای مختلفی از مردم ارتباط بسیار نزدیک و عمیقی داشته ام و در هر ارتباطی قالبی متناسب با آن طیف داشته ام. در ارتباط با یک قشر متفکر بودم و روش‌های تفکر را تدریس می‌کردم. آنها فکر می‌کردند من لائیک یا بیخدا هستم. در یک جایی معلم علوم اسراری و روش‌های باطنی بودم. در اینجا ورود به حوزه روش‌های ظاهری تفکر، یک خط قرمز شمرده می‌شد چون ظاهراً با هم توافق نداشتند. در یک جا بهترین نقطه ارتباطی این بود که فردی گمراه و از همه جا بی خبر باشم یا از تجاهل استفاده کنم. یک زمانهایی در قالبهای روز جوانان مستقر می‌شدم… بدون اینها امکان برقراری ارتباط عمیق و انتقال تعلیم وجود نداشت. باید تو ظاهراً از آنان باشی تا تو را قبول کنند و به خود راه دهند. باید جهان آنها را تجربه کنی و زندگی شان را حضوراً بفهمی تا بتوانی درباره آن نظری بدهی. از دور و از پشت دیوارها و از طریق واسطه ها، اثر زیادی ندارد. در مکتبهای مختلف علوم باطنی و در میان معلمان بزرگ تاریخ تمدن‌های باطنی، این، روشی معمول و مرسوم بوده است… بعید است کسی بتواند از این روش سوء استفاده کند چون اگر او می‌تواند آنقدر انعطاف پذیر باشد و آنقدر آگاهی خود را در جهات مختلف گسترش دهد که به طور طبیعی این کار را بکند، چه نیازی به کارهای دیگر دارد. البته ممکن است کسی بتواند ظاهراً با چنین کاری سوء استفاده کند اما باید محصولات و نتایج این ارتباط را دید و براساس آن قضاوت كرد. استفاده از تیغ می‌تواند برای سر بریدن یا عمل جراحی و نتیجتاً نجات از مرگ باشد.
« خوب زیستن ، هماهنگ زیستن است.»
 
5. فرضاً کسی در زمینه‌های مختلف آنقدر آگاهی و دانش داشته باشد که بتواند عین همین کار را بکند. آنقدر هم انعطاف پذیری و استعداد و توانایی داشته باشد که بطور طبیعی، موقتاً در چنین شخصیتی قرار بگیرد. آیا با این وجود می‌شود خطر سوء استفاده را نادیده گرفت؟
با این فرض که می‌گویی، خیر. از هر چیزی ممکن است سوء استفاده شود. از خدا هم ممکن است سوء استفاده شود. اما باید نتایج و محصول آن کار را دید. وقتی رابطه عمیق و درونی برقرار شد ممکن است هر چیزی از طرف مقابل خواسته شود… و اگر منظورت خودم هستم، این را هم باید از هزاران محصول و نتایجی که در این روابط بوده، ببینی. این روابط دهها هزار میوه ماندگار داشته که با وجود آنکه مختلف‌اند اما ماهیتاً یکسان اند. همه این میوه‌ها ریشه در خدا دارند و جنس آنها از معرفت و آگاهی است.
 
6. این تضاد شخصیتی و چندگانگی شخصیت به نظر خود شما چه توجیهی دارد؟
اگر تو بنا بر ضرورت شرایط ده لباس مختلف پوشیدی به این معنی نیست که ده نفر هستی. وقتی موج یک رادیو را عوض می‌کنی، فرکانس‌های مختلف را دریافت و پخش می‌کند اما یک رادیو بیشتر نیست. وقتی کانالهای تلویزیون هم عوض می‌شود، فقط یک تلویزیون در کار است. حالا ممکن است یک کانال آن پاییز را پخش کند و یک کانالش بهار را. در آن مثال طبیب، معلم و پدر هم یک نفر در کار بود. خود شما هم در اینجا، در قسمتهای مختلف زندگی، شخصیتهای دیگری داری. شخصیت تو در خانواده با شخصیتت در محل کار و محل تدریس مختلف است. همه انسانها دارای این ویژگی هستند.
 
7. آیا تنها قصد شما از تغییر قالبهای شخصیتی، کمک کردن به دیگران بود؟
نه. فقط کمک به آنها نبود اما مهمترین انگیزه، کمک به آنها بود. گفتم که این یک روش معمول باطنی است. یکی از قصدهای آن، تجربه و شناخت زندگی‌های مختلف و بنابراین گسترش آگاهی و بسط تفکر است. گاهی هم از این طریق افراد توانا و مستعد را برای آموزشهای خاص روح زایی و علوم باطنی صید می‌کردم چون بسیاری از این آموزشها و روش‌ها طوری است كه هنرجو می‌بایست مستعد و از نظر روحی آماده باشد. بعضی از این تمرینات، بسیار سخت و طاقت فرسا هستند. اما از ده دوازده سال پیش که سخنرانی‌ها شروع شد این راهکار هم محدود و تقریباً متوقف شد.
 
8. در علوم باطنی آیا این رفتار کد مشخصی دارد؟
منظورت از کد چیست؟ اگر اسم است، بله در فنون باطنی اسم دارد. ما در علوم باطنی به آن صاد میم می‌گوییم. اکثر مکتبهای باطنی معتقدند که این را برای اولین بار آنها گفته اند… بعضی از مسیحیان باطن گرا هم معتقدند که اولین معلم آن حضرت عیسی بوده است و یکی از استنادات آنها هم جمله معروفی از ایشان است که می‌فرماید: به دنبال من بیایید و من به شما نشان می‌دهم كه چگونه (روح‌های) مردم را صید كنید. صاد یک طریقه باطنی است و موضوعاتی مانند صید نورها، نیروها و نارها، صید ارواح و سیاله‌ها و مقولات مشابه، در آن مورد عمل قرار می‌گیرد. اولین قدم بزرگ صاد، صید روح فردی است یعنی انسان بتواند روح خود را صید كند و آن را مهار نماید. اولین قدم برای صید روح فردی هم این است كه انسان اسم (روح) خود را بداند. این یکی از اصول اصلی علم اسماء است.
 
«عیسی مسیح یكی از بزرگ ترین صیادان بود كه هنر صید ارواح انسان ها را به حواریون و بویژه چهار تن از حواریون خود و در رأس آن ها ، پتروس ماهیگیر ، آموخت . سلیمان نبی نیز تبحر چشمگیری در صید و مهار ارواح و جنیان و حتی شیاطین داشت . اكثر انبیاء بزرگ توان بالایی در صید ارواح داشتند .گاهی آن ها به جای صید های متعدد ، تنها به یك صید بزرگ دست می زدند . صید بزرگ الیاس نبی ، الیسع بود…»    ایلیا «میم»
 
9. می توانید درباره دانستن اسم روح بیشتر توضیح دهید؟
هر انسانییك اسم مجازی دارد و یك اسم واقعی و یكی كه حقیقی است. هویتهای انسان و مفاهیم مشابه آن هم به همین شكل است. اسم مجازی همانی است كه در شناسنامه تو است. ممكن است نام شخص ضعیفی را، پدر و مادرش قدرت گذاشته باشندیا اسم فردی مردم آزار و ظالم، رحمت الله باشد. این اسم‌ها مجازی‌اند كه البته احتمال دارد منطبق بر واقعیت یا عكس واقعیت‌ها یا بی ارتباط با واقعیت فرد باشد. اسم و هویت دیگر، منطبق بر وضعیت موجود انسان است. وضعیت حال اوست. تصویر ارتعاشات و كالبد انرژیایی و روحی اوست. باطن اوست كه شاید امروز یك چیز باشد اما فردا تغییر كند ولی غالباً و در اكثر افراد، همیشه تقریباً یكسان است. به این می‌گویند اسم باطن یا زبان حال كه در مقابل زبان قال و اسم ظاهر و مجازی است. اما اسم حقیقی انسان، اسم الروح اوست. این اسم همیشگی است و نشان دهنده جوهر و مایه اصلی انسان است. در بسیاری از مكاتب باطنی روش‌های خاصی برای كشف و استخراج این اسامی وجود دارد. در علوم باطنی، این اصل وجود دارد كه برای آنكه با چیزی ارتباط برقرار كنی باید اسم آن را بدانی، برای اینكه چیزی را فراخوانی كنی و به جانب خودت بخوانی، باید اسم آن را بدانی، برای اینكه قصد و اراده خود را به كسییا چیزی بفهمانی باید اسم آن را بدانی. حتی اگر اسم خدا را هم بدانی (نام سرّی و اسم اعظم خدا را) دعای تو مستجاب می‌شود. این دکترین می‌گوید در آسمان و زمین اسم هر چیزی را بدانی ارتباط تو با آن برقرار شده و می‌توانی قصد و خواسته خود را به او منتقل كنی… این اصل یكی از ستون‌های اصلی علم اسماء محسوب می‌شود… كشف و استخراج اسم می‌بایست از خود انسان و از اسماء باطنی و اسم الروح او شروع شود تا انسان بتواند قابلیتهای باطنی و نیز روح خود را مهار كند. گاهی این كشف سالهای طولانی وقت صرف خواهد كرد.
صحبت را از موضوعات باطنی، برگردانید به موضوع مصاحبه.
 
10. پس رام الله اسم كیست؟
بعضی‌ها به اسم رام الله شناخته شده اند، چه در ایران و چه خارج از ایران. حتی اسم استاد روح الله هم رام الله است پیش از آنكه اسم من یا دیگران رام الله باشد. من هم برای طیفی از مردم به اسم ایلیا «میم» با لقب رام الله شناخته شده ام. از همان ده دوازده سال پیش هم گفته ام و در بیانیه‌ها آمده كه رام الله اسم من نیست و رام الله یعنی خدمتگزار و تسلیم خدا. كسی كه خداوند او را رام و مطیع خود كرده است. هر كسی كه خود را رام خدا می‌داند می‌تواند خود را رام الله بنامد و قبل از این هم بعضی‌ها این كار را        كرده اند.
 
11.                        سوال كننده دوم: چه دینی دارید؟
در شناسنامه نوشته شده كه مسلمان و شیعه هستم اما نمی‌دانم نظر خداوند چیست… آیا همین موضوع درهویت باطنی روح انسان هم ثبت شده است. ولی اگر خداوند پذیرفته باشد، بله من مسلمان شیعه هستم… مسلمان تسلیم خداست و كسی كه تسلیم خداست نشانه‌ها دارد. انسانی كه تسلیم خداست شبیه به خداوند بی همتاست. زنده است و توان زندگی بخشیدن و احیا كردن دارد. او برخوردار از اراده و قدرت خداوند است. كسی كه تسلیم خداست بهره مند از روح خداست… اما اگر بخواهیم پاسخی مصطلح به این سوال بدهیم بله من مسلمان و شیعه هستم. پدر و مادرم هم مسلمان بوده اند.
 
«مسلمانی حقیقی به اسم و ادعا نیست. مسلمان حقیقی، حقیقتاً تسلیم و مطیع و در تصرف خداوند است. ایمان و توكل به خدا و خدمتگزاری دائمی برای خدا از نشانه‌های مسلمان حقیقی است.»
 
12. سوال كننده دوم: سواد شما چقدر است؟
بیشتر لحظات زندگی ام در تفكرات و مشاهدات بوده. تقریباً همه سالهای زندگی ام را در مشاهده و تحقیق و تفكر گذراندم اما سواد مدرسه‌ای ام خیلی كم است. زیاد مدرسه نرفتم. دانشگاه هم نرفتم. حدود سال 1373 می‌خواستیم اولین دانشگاه علوم باطنی و متافیزیك را در منطقه راه اندازی كنیم كه مورد توافق نبود و انجام نشد.
 
13. سوال كننده دوم: به چه دلیل به تحصیل ادامه ندادید؟ آیا توانایی ادامۀ تحصیل را نداشتید؟
از کودکی در بارۀ قرآن، متون باطنی، دانش غیر متعارف و اسراری تحقیق و تفکر داشتم. بیشتر از هر چیز به مشاهده و تعمق مشغول بودم و از همین راه هم عموماً یاد می‌گرفتم. بیشتر ساعات زندگی ام را در طبیعت یا اگر در خانه‌ای بودم، در ارتباط با طبیعت می‌گذراندم… تحصیل اصلی ام اینها بود و همین را ادامه دادم. متون را هم بر اساس همین روش می‌نوشتم و بسیار به ندرت از منبع خاصی جز مشاهدات و تفكراتم استفاده کرده ام… قطع تحصیلات مدرسه‌ای هم به این دلیل بود که اهمیت آن را درک نمی کردم. آن را غیر لازم، غیر مؤثر و غیر کارا می‌دیدم. به کار زندگی و هدفی که داشتم نمی خورد. اگر می‌شد، از سالها قبل متوقف اش می‌کردم و یک ناراحتی ام این بود که چرا همان چند سال را هم خوانده بودم… قطع آن دلیل دیگری نداشت. تقریباً در همۀ رشته‌های مختلف و در دسترس، به صورت امتحانی وارد می‌شدم و زود به نقطۀ آخر آن می‌رسیدم و غالباً در هر رشته‌ای رتبه ممتاز و اول را می‌گرفتم. چند بار ورزش‌های مختلف را امتحان کردم و در آنها اول بودن را تجربه کردم اما این تجربه‌ها خیلی سطحی و گذرا بود. البته شاید برای کسی که برای این کار به این دنیا آمده باشد تجربه‌ای ارزشمند باشد. قاری قرآن بودن، آواز خواندن… و درس خواندن. هر بار که می‌خواستم، در اینها اول بودن را تجربه می‌کردم. اما در تحقیق و مشاهده و تفکر، در رویاها در… و در ارتباط با جهان هیچ وقت به آخرش نرسیدم. به همین دلیل همین را ادامه دادم.
 
14.  آیا شما معلم داشته اید؟ چگونه آموزش دیده اید؟
اولین و بزرگترین معلمم خداوند بوده و از قرآن و  كتب مقدس چیزهای زیادی آموخته ام. اما معلم اصلی ام به آن معنا كه همه می‌دانیم استاد روح الله بوده است البته ملاقات با ایشان به ندرت رخ داده است. معلمان دیگر هم بوده‌اند مردان و زنانی كه جهان را طور دیگری می‌دیدند و تجربه می‌كردند، ولی آموخته‌های دیگرم عمدتاً از تفكرات و مشاهدات و دریافتهایم بوده. و از رؤیاها… و از طبیعت هم بسیار آموخته ام.
دانش به دریافت و اندیشه است. حضرت علی (ع)
 
15. آیا متن سخنرانی هایتان را از جایی اقتباس می‌كنید.
اكثر این سخنرانی‌ها در همان لحظات صحبت، خودبخود به ذهنم می‌آید و بیان می‌شود و مطالعه یا برنامه ریزی قبلی ندارد. آنها عموماً از درونم می‌آیند اما از جای دیگر نه. تا امروز ندیده ام آنها در جای دیگری موجود باشند. شاید هم باشند و من ندیده ام. دوستان ال یاسین هم كه در این چند سال این را دنبال كردند، ندیدند… بعضی‌ها هم كه در همه این سالها مثل سایه دنبال ما بودند كه بتوانند مسائلی پیدا كنند و از آن یا حتی تصور آن داستان بسازند و به مردم بگویند، اینها هم چیزی پیدا نكرده بودند. در دنیای امروز، هر اقتباسی را با وجود اینترنت می‌توان در چند دقیقه متوجه شد.
 
16. در روز چقدر مطالعه می‌كنید؟
شاید در هفته یکی دو ساعت و شاید كمتر از این. آن هم عمدتاً از اخبار و اوضاع مطلع می‌شوم. همسرم كتابهای زیادی دارد یا گاهی كه منزل دوستان می‌روم كتابهای زیادی هست اما غالباً شرایط مطالعه آنها را نداشته ام.
 
17. سوال کننده دوم: ما در تحقیقات خود متوجه شدیم كه بیشتر از سی جلد كتاب وجود دارد كه نویسنده آن شما هستید. بیش از 80 جلد كتاب دیگر هست كه با برنامه و راهبرد شما نوشته شده است. با وجود فقدان تحصیلات رسمی چطور این كار را كرده اید؟ آیا می‌توانیم فرض كنیم كه اینها اصلاً‌ كار شما نیست؟
من هنوز هم زنده ام، شاهدانم هم زنده‌اند و هر كاری كه قبلاً‌ كرده ام حالا و بعداً‌ هم می‌توانم. اگر بگویم كه این كارها یا بسیاری از كارهای دیگر، كار من نیست شما با این هزاران شاهد چكار می‌كنید؟ با امكانی كه الان هم آن را دارم چكار می‌كنید؟ توانایی موجود را چطور توجیه می‌كنید؟ آنها مربوط به دیروز است. امروز و فردا هم می‌توانم همان كارها را و بلكه بسیار بیشتر و بزرگتر از آن را انجام دهم. الان هم همچنان می‌توانم 30 جلد یا 300 جلد كتاب براساس تفكرات، مشاهدات و دریافتهایم بنویسم كه نه مشابه آنها نوشته شده است و نه متكی به تحقیقات و مطالعات متعارف است… اگر این كتابها كار بقیه باشد، پس این بقیه كجا هستند؟ مگر در جهان امروز می‌شود چیزی را واقعاً مخفی كرد. این سوالات با زمانی تناسب دارد كه هنوز رسانه ها، اینترنت و ماهواره‌ها وجود نداشتند. كتابهایی هم هست كه دوستان ال یاسین تهیه كرده‌اند كه بنده هم در حد مشاوره و راهبرد یا برنامه ریزی در آن حضور داشته ام كه به اسم خود آنها چاپ شده است. اما در نظر بگیرید كه از این همه كتابهایی كه گفتید مربوط به بنده است فقط یك جلد آن و آن هم مربوط به یازده سال پیش چاپ شده است كه جلوی انتشار آن هم گرفته شد.
 
18. سوال کننده دوم: یك تصور این است كه مركزی به نام حامیم كه متشكل از سیصد و چهار متخصص! و اعجوبه! در زمینه‌های مختلف است به سؤالات تخصصی شاگردان شما جواب می‌دهد. یك تصور هم این است كه چنین مركزی اصلاً‌ وجود ندارد و شما به تنهایی این كار را می‌کنید. كدام برداشت درست است؟
این تصور اشتباه نیست فقط تمام واقعیت نیست چون همۀ واقعیت بزرگتر و باورش سخت‌تر است. همه اش راست و درست بوده چون در همین مشاوره‌ها و راهنمایی‌ها هزاران فعالیت مثبت انجام شده كه بعضی از آنها بدیع و بی سابقه اند… اما همۀ‌ اینها فیض و رحمت خدا است.
 
19. علوم باطنی را چگونه و در كجا یاد گرفته اید؟ بعضی‌ها می‌گویند شما علم لدنی دارید.
تعلیم بزرگی را از استاد روح الله آموخته ام و اما بیشتر آنچه می‌دانم حاصل تفكرات،‌ مشاهدات و دریافتهایم است. بزرگان باطنی زیادی را هم دیده ام و از آنها هم چیزهایی دارم. معدود مردان و زنانی كه تبحر زیادی در شاخه‌های مختلف علوم باطنی داشتند… در كتابها هم كمی وجود داشته. داستان علم لدنی هم خدا می‌داند. اما این از مسلمات زندگی ام است كه اكثر چیزهایی كه می‌دانم را خودبخود می‌دانم. می‌گویند علم لدنی به انسانهای مقدس تعلق دارد اما تا جایی كه می‌دانم من انسان مقدسی نیستم.
 
20.  آیا خواب‌هایی كه مردم می‌گویند درباره شما دیده‌اند درست است؟ فكر می‌كنم این خوابها را همیشه برای خود شما هم می‌نویسند و می‌فرستند.
این رویاها در قسمت بررسی رویاها مورد بازبینی و در صورت لزوم، بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد اما من بیشتر این نامه‌ها را هنوز نخوانده ام و بسیاری از نویسندگان آنها را هم ندیده ام… گذشته از اینها، چطور می‌توانم درباره خواب مردم اظهار نظر كنم. از خود آنها بپرسید. خود آنها در این سالها اصرار دارند كه دیده‌اند و درست است و تا جایی كه علوم باطنی اجازه می‌دهد، كسی قادر نیست برای انسان چنین رویاهایی را به وجود آورد. اینها را یا از مردم بپرسید یا از خداوند چون باعث رویاهای آنها من یا كس دیگری نیست باعث آن خداوند است چون‌ آن رویاها شباهت زیادی به هم دارند بدون اینكه بسیاری از بینندگان آنها با هم در ارتباط باشند. بعضی از این رویاها را هم، آنها قبل از اینكه با هم آشنا شویم دیده اند.
 
نبوت به پایان رسید و پس از من پیمبری نیاید مگر مژده رسان ها و آن خوابهای نیکوست که مرد بیند یا برای او بینند           پیامبر خدا ص
 
21. مادر شما حكایتی را درباره تولدتان نقل كرده است كه به صورت فیلم منتشر شده است آیا این موضوع واقعیت دارد؟
در این باره چیزییادم نیست… یادم نمی‌آید چطور متولد شدم اما یادم هست كه مادرم در این باره چه می‌گفت. نمی‌دانم این حرف چقدر واقعیت دارد… اما از نظر منطقی نباید فكر كنم كه این موضوع درست است چون ظاهراً منطقی نیست….
 
22.  فیلمهای زیادی از مردم تهیه شده كه در آن درباره‌ اعمال خارق العاده شما می‌گویند. آیا این كرامات و اعمال خارق العاده مربوط به شماست؟
من هرگز معجزه‌ای نكرده ام و بسیاری از آن فیلم‌ها با مشخصاتی كه می‌گویید، درباره من نیست… بخشی از آنها درباره استاد روح الله است. و البته این را باید همان كسانی بگویند درباره كیست كه آن را تجربه كرده اند. من هنوز این فیلم‌ها را حتی ندیده ام. اما كارهای زیادی انجام داده ام و اتفاقات زیادی افتاده كه با بنده ارتباط داشته است اما اسم اینها معجزه نیست و من آنها را معجزه نمی‌گویم. در شرح این كارها و محتوای این وقایع هم صدها نفر حاضر و شاهد بوده‌اند و می‌توانند آن را بیان كنند. گزارش‌های مستندی هم كه فیلم‌های آن از مردم تهیه شده، بخشی از آن مربوط به بنده است و بخش‌های دیگر مربوط به استاد روح الله یا دیگران.
 
23.  حتی تعدادی از این فیلم‌ها به صورت گزارش منتشر شده است و به اسم شما است. من خودم بعضی از این گزارش‌ها را در نشریه‌های وابسته به شما خوانده ام كه بگذارید بگویم ]سوال كننده متنی را كه از نشریات جمع‌آوری شده ورق می‌زند[:‌ 1ـ پیش بینی اتفاقاتی مثل زلزله بم، 11 سپتامبر، تهاجم اسرائیل به حزب ا… لبنان (جنگ 33 روزه)، سونامی اندونزی… 2ـ پركردن یك بركه از ماهی 3ـ باران سازی 4ـ شفادهی بیماران لاعلاج  5ـ پر كردن ظرفها از روغن زیتون با یك قطره روغن و بركت دادن 6ـ به بار نشاندن درخت در یك لحظه  7ـ رویاندن یك پهنۀ وسیع قارچ در یك لحظه…
 
فیلم این گزارش‌ها قرار نبوده منتشر شود و منتشر هم نشده است. این سوال هم بارها پرسیده شده و من هم جواب آن را از سالها قبل تا به حال بارها تكرار كرده ام. اكثر كسانی كه مرا میشناسند جواب این گونه سوالات را بارها شنیده اند… من نه معجزه بلد هستم، نه معجزه گر هستم. البته بعضی از این موارد مربوط به من بوده كه در آن گزارش‌های مكتوب در نشریات هم اسم بنده نیامده اما این ربطی به معجزه و کرامت ندارد و اگر كرامتی بوده و مستند است و شاهدانی دارد، مربوط به استاد روح الله یا دیگران است… روشهای بسیاری در علوم باطنی و حتی در علم جدید برای پیش بینی و تحلیل وقایع آینده وجود دارد مثل آینده پژوهی در علم جدید و انواع روشهای نشانه شناسی و رویا بینی، در علوم باطنی. هر كاری كه قبلاً كرده ام باید حالا و بعداً هم بتوانم. پس همچنان می‌توانم آنها را انجام دهم. اگر از طرق نشانه شناسییا تفسیر رویاها آن چیزها را درباره آینده گفتم و شد، امروز و فردا هم همان كار را، اگر خدا بخواهد می‌توانم انجام دهم… اما نمی‌دانم در بارۀ‌ بقیۀ كارهایی كه واقعاً برای خودم هم اعجاب برانگیز است و از طرفی با وجود این همه شاهد و تجربه كننده نمی‌توان آنها را رد كرد چه بگویم…
این فكر كه من معجزه كرده ام اشتباه است. چون قادر به معجزه نیستم…
تا جایی كه به من مربوط می‌شود می‌گویم معجزه‌ای نكرده ام. خیلی كارها كرده ام كه خیلی‌ها نمی‌توانند اما معجزه نه. هیچ وقت یادم نمی آید که از عالم غیب مرغ بریان آورده باشم، زلزله به وجود آورده باشم… اما بعضی از بیماران لاعلاج را كه پزشكان و نیز همه درمانگران نامتعارف در همه دنیا‌ آنها را جواب كرده اند، درمان كرده ام… هر گزارشی هم كه تا بحال چاپ شده است یا بدون اطلاعم بوده یا اگر مطلع بوده ام شرط را این گذاشتم كه اسمی از بنده نباشد و تا بحال هم اسمی از بنده نبوده… گاهی و به ندرت بیماران خاصی را درمان كرده ام اما این ربطی به معجزه ندارد هر كسی ممكن است بتواند این كار را بكند. یادم نمی آید استخر خالی را از ماهی پر کرده باشم و نمی‌دانم چرا آن افراد گفتند پر شده است. این را دیگر من نمی‌توانم بگویم… البته احتمال اینكه حقه‌ای هم در این كارها باشد یا چیزی مثل شعبده بوده باشند را هم دروغ می‌دانم چون نحوۀ وقوع، تعداد شاهدان و دیگر مؤلفه‌های این وقایع طوریست كه اگر همۀ شعبده بازان دنیا هم جمع شوند نمی‌توانند اندكی از این كارها را در شرایط مشابهی كه اتفاق افتاده، تكرار كنند. اگر همه شعبده بازان دنیا هم جمع شوند نمی‌توانند از وقایع آینده چیزی بگویند…
 
«… می‏گویند من معجزه می‏كنم اما چه كسی جز خداوند قادر به معجزه است.. تنها روح خداست كه قادر به معجزه می‏باشد زیرا اوست كه در ورای قوانین است…» ایلیا «میم»
 
24. سوال كننده دوم: من زیاد شنیده ام كه كسانی كه با شما درافتاده‌اند ورافتاده اند. سال 82 هم در قسمتی از آن فیلم مستند همین چیزها گفته می‌شد و پانزده بیست مورد را شرح می‌دادند. این آدم‌ها یا مرده‌اند یا دچار جنون و بیماری شده اند. آیا این كار ایجاد فضای ارعاب و تهدید نیست تا شما به این وسیله نگذارید كسی با شما مخالفت كند؟
من هم شنیده ام كه هر كه با اهل علی درافتاد ورافتاد ولی خودم را آنطور كه باید شیعه علی نمی‌دانم چون شیعه علی مانند علی است و اگر نه شیعه نیست. آن اتفاقات را هم تائید نكردم البته رد هم نكردم چون همه اتفاق افتاده بودند ولی چه بسا همه آنها تصادفی باشد. فضایی هم بر این اساس به وجود نیامده فقط شما و چند نفر دیگر آن گزارش‌ها را دیده‌اید آن هم به دلیل اصراری بود كه برای دسترسی به اطلاعات و مستندات بیشتر داشتید. بنابراین چنین فضایی هرگز ترسیم نشده ولی تا جایی كه به خودم مربوط است می‌گویم این واقعیت ندارد كه اگر كسی مخالفم باشد، بیمار می‌شود، جنون می‌گیرد یا می‌میرد. من یك خدمتگزار خدا هستم، همین و نه بیش از این. اما مطمئنم كه هر كس بر ضد خدای من كه لا اله الا هو الحی القیوم است، بلند شود، می‌افتد و زمین گیر می‌شود.
 
25. سوال كننده دوم: ولی بعضی از این اتفاق‌ها خارج از بحث تصادف است. این فكر مطرح می‌شود كه آیا خود شما با یكی از همان مكانیزم‌ها مثل تاثیرگذاری از راه دور یا نیروهای اجرایی، این كارها را كرده باشید. چون قبل از همه بعضی از اعضاء خانواده شما به این مسائل مبتلا شده اند. آقای فرشاد مرادی كه از نشر تعالیم حق اخراج شد، تصادف می‌كند و می‌میرد و ظاهر امر هم شما از چند روز قبل بقیه را مطلع می‌كنید. بعضی از اعضاء خانواده و فامیل شما دچار جنون شده اند. خانم های… كارشان به تیمارستان و زنجیر شدن كشیده. آقای د می‌گوید مرا تسخیر روح كرده‌اند و هر وقت مرا می‌گیرد، دیوانه می‌شوم. آقای «ن» كه دندان شما را شكست، در منزل، خودش را دار زده. اینها طوری كه شما می‌گویید تصادفی نیست. اینها قابل بررسی است. چرا اكثر این افراد دچار بیماری‌های روانی می‌شوند؟ نظر شخصی من این است كه شما حتماً در این زمینه برنامه‌ای دارید.
شما می‌توانی هر نظری در هر باره‌ای داشته باشی و می‌توانی پیرامون آن نظر هم جوسازی و تبلیغ پر سر و صدا كنی مثل الان. بنده از شما نمی‌خواهم كه نظرت را حتماً تغییر دهی اما گفتم و واقعیت همین است كه شنیدی. تك تك این پانزده بیست مورد را هم اگر دقیقاً بررسی كنی و حلقه‌های وقوع را ببینی، باز هم متوجه می‌شوی كه هیچ برنامه‌ای نمی‌تواند وجود داشته باشد. پرونده آقای پیما الهی چندین بار در دادگاه بررسی شد، نه یك بار، و چند بار تحقیق روی آن صورت گرفت. نتیجه نهایی ترمز نابه هنگام راننده در جاده لیز اعلام شد كه باعث شد ماشین آنها با یك مینی بوس برخورد كند و همه پنج نفر سرنشین فوت كنند. آن چهار نفر دیگر با چه كسی مخالف بودند؟ درباره تولید بیماری‌های روانی از راه دور یا كنترل بر ارواح و تسخیر روح، اگر واقعاً چنین امكان و اجازه‌ای باشد و به همین راحتی و رایگانی باشد كه شما می‌گویی پس چرا در جهت فتح جهان استفاده‌ای نشده و برای تنبیه ظالمان و جنایتكاران بزرگ؟ واقعیت این است كه هیچ برنامه‌ای در این باره وجود نداشته و همه این اتفاقات خودبخود بوده یا شاید تصادفاً یا شاید هر مبنای دیگری الاّ برنامه خودآگاه. از طرفی بعضی‌ها را می‌شناسم كه در این چند سال به ما توهین‌ها و فحاشی‌های فراوانی داشته‌اند و دروغ ترین و جاعلانه ترین نسبتها را متوجه ما كرده‌اند اما نه خودشان را دار زده اند، نه دچار بیماری‌های روانی شده‌اند و نه تصادف كرده اند. ظاهراً هم كه هیچ مسئله‌ای برایشان پیش نیامده. اینها را چطور براساس آن تئوری تان توجیه می‌كنید؟
 
26. در همان فیلم‌ها مردمی كه با آنها مصاحبه می‌شد اتفاقاتی را نقل می‌كردند كه به خاطر حرف شما بوجود آمده است. معنی همه آن حرفها این بود كه شما چیزی كه می‌گویید اتفاق می‌افتد. در آخر آن، تهیه كننده‌ها اتفاقات و مستندها را می‌شمارند و نتیجه می‌گیرند شما حداقل 235 موضوع را گفته‌اید كه عیناً همانطور شده است. ذكر هر تجربه‌ای در آنجا روی همین پایه بود. آیا شما واقعاً قدرت كن فیكون دارید؟
 
«كلام مانند آتش است. آتش خلاق و دگرگون‏كننده كه هرگاه می‏سوزد، بوجود می‏آورد و آنگاه كه می‏سوزاند، ویران می‏سازد و خراب می‏كند. و انسان مانند آن اژدهای آتشینْ نفَس است كه نفس او صدای اوست و صدایش آتشیست كه از دهان او بیرون می‏آید. او به این آتش قادر است زندگی خود و دیگران را بسازد یا بسوزاند و خاكستر سازد.»
«كلام هماهنگ می‏تواند بر كهكشانها نیز اثر بگذارد. زلزله‏های بزرگ و بارش‏های بسیار در ید قدرت كلام است. آنگاه كه به قدرت كلمه مرده زنده شد، از میان برداشتن كوهها و بر پا داشتن آنها نیز ممكن گردید.»
«معجزات بزرگ به مدد كلمات بزرگ واقع شدند و كلمات بزرگ همچنان قادر به معجزات بزرگ‏اند. از زمانی كه قادر به گفتن شدی قدرت كلمات را در زندگی‏ات بكار گرفتهای اما به واقع این حرفهای تو بوده كه تو را به كار گرفته است. پیوسته از اقتدار كلام‏ات بر تو شده است و می‏شود. كنترل تغییرات زندگی با مهار كلام و مهارت در بكارگیری آن است.»
كن فیكون تنها از آنِ خداست و بس. و درباره آن گزارش‌های مستند، بخش زیادی از آن تجربه‌ها و اتفاقات درباره بنده نیست، آنطور كه شنیده ام آن شاهدان هم اسمی از بنده نمی‌آورند و همین موضوع تا حدی برای شما به اشتباه آمیخته است. ولی درباره خودم اینطور است كه تا مطمئن نباشم و به نحوی مشاهده نكنم چیزی را درباره آینده نمی‌گویم و تا كاملاً روشن و معلوم نباشد نظرم را درباره چیزی، قطعی نمی‌گویم. بنابراین نظراتی كه به عنوان حتم و قطع و یقین بیان می‌كنم، طبیعی است كه اتفاق بیفتند. موارد زیادی هم در این سالها پیش آمده كه مردم می‌گفتند اتفاق افتاده ولی من درباره چگونگی وقوع آنها چیزی نمی‌دانم و خودبخود بوده است. اما نباید فراموش كرد كه كلام همه انسانها از قوه خلاقه برخوردار است تا جایی كه یكی از دكترین‌های اساسی عصر نوین و حتی عصر كهن بر این اساس است كه هر آنچه انسان بگوید، تحقق می‌یابد مشروط بر آنكه آن را نقض و خنثی نكند. دانشمندان غربی درباره این مفهوم و اثبات علمی و عملی آن صدها كتاب نوشته‌اند كه بخش زیادی از آنها در ایران هم هست. من هم همینطور فكر می‌كنم كه همه انسانها برخوردار از امكان اندیشه خلاق و كلام سازنده‌اند و شاید مسئله در آن باشد كه اكثراً روش‌های مهار و بكارگیری این قدرت عظیم را نمی‌دانند. در این سالها خیلی‌ها در مراجعه به بنده می‌گفتند و اصرار داشته‌اند كه چیزهایی را گفته‌اند و اتفاق افتاده است یا دعاهایی كرده‌اند و مستجاب شده است، من هم تقریباً همه آنها را باور كردم و درست می‌دانم. دیدگاههای فیزیك كوانتوم، نسبیت، اَبرریسمانها و هولوگرافیك و یا دیدگاههایروانشناسی مدرن و حتی فلسفه‌های كهن باطنی همگی مؤید این نظریه بنیادی‌اند و آن را به روشنی توضیح می‌دهند.
 
27. ممكن است در زندگی یك انسان دو سه اتفاق خاص بیفتد اما این مساوی با حرف شما نیست.
بنده دارم عرض می‌كنم آنجا یك دریا هست و مردم دارند در آن شنا می‌كنند شما می‌گویی پس درّه اش كجاست؟ می‌گویم آنجا كوه نیست كه دره داشته باشد، می‌گویی حرف مرد یكیست درّه اش را نشانم بده. در این چند دیدار بعضی از سوال و جوابهای ما اینطور شده است.
«انسان همان چیزیست كه می‏بیند لكن او می‏تواند در دیدن خود تصرف كند و همانطور ببیند كه می‏خواهد. و می‏تواند با نگاه خود جستجو كند و بیابد پس همان چیزی را می‏یابد كه در جستجوی آنست. همه جهان می‏تواند در چشمان او جای گیرد و همین چشم می‏تواند جهان را از انسان بگیرد و او را از زندگی محروم كند. انسان به نگاه است و زندگی از نگاه است و سرنوشت را نگاه تو در سر می‏نویسد.»
«چشم سكان روح است و نگاه، چرخش این سكان. تغییر نگاه تغییر آگاهی و تغییر آگاهی تغییر وقایع را در پی دارد.»
«حدود تو در نگاه تو است و آنچه ببینی واقع‏شدنیست…» ایلیا «میم»
 
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول
 

افشاگری مدیرمسئول حرکت دهندگان درباره وزارت اطلاعات -2

بخش دوم از افشاگری های مهندس محمد اصغری نیا (مدیر مسئول نشریه حرکت دهندگان) درباره شگردهای بازجویان دایره مذاهب وزارت اطلاعات در استفاده ابزاری از زندانیان امنیتی، وعده ها و تطمیع های آنان که در سیر برخورد با ایلیا رام الله ( پیمان فتاحی) و جمعیت پیروان وی (الاهیون ایران – جمعیت ال یاسین) از سال 1386 صورت گرفت.
گفتنی است که ایلیا میم تا کنون 4 بار توسط دستگاه امنیتی ایران بازداشت شده و مجموعا 400 روز را در زندان انفرادی و تحت شکنجه های شدید جمسی و روانی به سر برده است.
قسمتهای بعدی این فیلم که در واقع نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی و مربوط به سال 1387 بوده است ظرف روزهای آینده منتشر می شود.

نامه یکی از اعضای جمعیت ال یاسین به رهبر جمهوری اسلامی

نامه یکی از اعضای جمعیت ال یاسین به رهبر جمهموری اسلامی

افشاگری عضو مرکزی جمعیت ال یاسین در خصوص فشارهای دایره مذاهب اطلاعات برای شهادت دروغ

بیانیه شماره یکم انجمن شاهدان ایلیا

یکی از روش‌های دایره مذاهب اطلاعات برای ترور اجتـماعی معلم بزرگ تفکر ایلیا، حقه‌ای است به نام برش و مونتاژ که پیش از  این و طی صدها برنامه جذاب پارازیت و آنتن از (از تلویزیون صدای امریکا) و دکتر کپی از ( شبکه من و تو) ، در ذهن مردم ایران کاملاً شناخته شده است. روش کار ساده و ابتدایی است…c_250_150_16777215_00___images_1ERTU.jpg
تا اکنون دایره مذاهب اطلاعات برای چندمین بار (از سال1375  1391) به قصد تخریب چهره اساتید بزرگی نظیر ماهاتما گاندی، سای بابا، اشو راجنیش، ماهانتا پالجی، دون خوان، دالایی لاما و معلم بزرگ ایلیا «میم» (پیمان فتاحی) دست به تکرار ترفند «دکتر کپی» زده است…..
 
برای  خواندن نسخه کامل این بیانیه اینجا را کلیک کنید
 

کدام شیطان بزرگ است؟

اِبا (ادارۀ برخورد با ادیان), همفكران اِبا (اِبائیان) و بطور كلی القاعدۀ فرهنگی و طالبان مذهبی، هر كسی را كه مثل آنها فكر نمی‌كند، هر كسی كه با نفرت و بدخواهی نمی‌اندیشد، هر كسی كه برای دیگران هم حق حیات و اندیشه و آزادی قائل است، هر كسی كه نفرت انگیز و دافع نیست را شیطان و شیطانی می‌نامند…

who is the great devil

مهار به جاي نابودي

گفت و گوي انتقادي  (قسمت سوم-9)
 
Mahar-92-04-01-a
 

سوالات پرسيده شده از استاد ايليا «ميم» – با كليك برروي هر سوال ، گفت و شنودِ همان سوال را ملاحظه خواهيد نمود.

1.      سوال كننده دوم: در نشريه شماره 4 و5 حرکت دهندگان که سردبيري آن را به طور مقطعي خانم پِريا همسر شما به عهده داشت، محور نشريه شده بود تبليغ مذاکره و ارتباط با آمريکا و ترغيب سياست گذاران به ارتباط. آيا شما همچنان ايده مذاکره مستقيم و ارتباط داشتن با آمريکا را که از هيچ ظلم و توطئه‌اي بر عليه ملت ما فروگذار نمي کند، درست مي‌دانيد؟
 
2.      خانم پريا در شماره ديگري از نشريه حركت دهندگان كه اتفاقا در آن مقطع هم خود ايشان سردبير بود ، نامه اي انتقادي نسبت به جرج بوش منتشر كرد . در آن نامه عواقب حمله به ايران تشريح شده بود . آيا اين تناقض در موضع گيري علت خاصي داشت .
 
3.      در قسمتي از چهل پيشنهاد به مسئولين (درباره پرونده هسته اي) كه در شماره 4و5 نشريه حركت دهندگان منتشر شد و بعدا هم بصورت جزوه مستقل انتشار پيدا كرد ، از طرف شما گفته شده كه شما مي توانيد سرنوشت پرونده هسته اي را تغيير دهيد. آيا اين صحت دارد؟
 
4.      سوال كننده دوم:‌ شما مي‌گوييد اگر مطمئن شويد که در بين مردم به يک بت تبديل شده ايد خودتان خودتان را مي‌شکنيد و محکوم مي‌کنيد. من به شما اطمينان مي‌دهم که اين اتفاق افتاده است و درباره شما بت سازي شده است. الان حاضريد چکار کنيد؟
 
6.      سوال كننده دوم:‌ چرا با رسانه‌ها مصاحبه نمي‌كنيد؟ فكر مي‌كنم براي شما ضروري باشد كه حداقل يك سايت اينترنتي يا دست كم يك وبلاگ داشته باشيد. چرا در اينترنت و در هر جايي كه بشود به شما دسترسي پيدا كرد نيستيد؟ آيا اين هم قسمتي از زندگي مخفيانه شماست؟
 
8.      بعضي از رفتارهاي سازمان يافته يا جريانهاي وارداتي هدفشان بر ناكارآمد نشان دادن نظام متمركز است . از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اين وحشت در سطح منطقه و حتي در سطح جهان وجود داشته است كه اگر الگوي موفق نظام اسلامي به منطقه و دنيا عرضه شود ، مي تواند الگوهاي ديگر را زير سوال ببرد و ضعف آنها را نشان بدهد . به همين دليل ، ناكارآمد نشان دادن نظام يا ضعيف نشان دادن روحانيت يكي از شوم ترين توطئه هايي بوده كه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي تا امروز نظام ما را تهديد مي كند. به نظر خودتان آيا شما ناخواسته گاهي در اين مسير نيفتاده ايد؟
 
9.      فكر مي‌كنيد درباره كسي اين حجم از شايعات ضد و نقيض وجود داشته باشد كه درباره شما هست؟ دليل اين همه شايعات ضد و نقيض را در چه چيزي مي‌دانيد؟
 
10.  شايعاتي که دربارۀ شما گفته مي‌شود شايعات دَرهم است. از کارها و خاطره‌هاي فوق بشري مردم در بارۀ شما تا منفي ترين شايعه ها. فکر مي‌کنم در بارۀ شايعه‌هاي به نفع خودتان زياد به شما خبر رسيده باشد. آيا در بارۀ شايعه‌هاي ناخوشايند هم به همان اندازه در جريان هستيد؟
 
11.  سوال كننده دوم: همۀ کساني که براي شما کار مي‌کنند رايگان کار مي‌کنند. چطور اين همه آدم را قانع کرده ايد که رايگان کار کنند؟ فکر کنم افراد فعالي که پيرامون شما هستند بيشتر از سه چهار هزار نفر باشند.
 
12.  سوال كننده دوم: اما در دنياي امروز و حتي در گذشته هم مبحثي به عنوان کار رايگان که تازه شما مي‌گوييد براي آن بايد هزينه هم بدهند، نيست. اگر سرمايه دارها و کارخانه دارها اين حرف شما را بشنوند از خوشحالي پر درمي آورند. تنها جوابي که مي‌ماند افسون شدگي و سحر شدن اين آدم هاست. چطور بعضي از کساني که عملاً خدمتگزار شما هستند و کارهاي شخصي شما را انجام مي‌دهند دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و نويسنده و داراي مشاغل اجتماعي خاص هستند. مثلاً همين آقاي مهندس نمكيان و خانم دكتر كي نژاد كه به پرنده‌هاي شما مي‌رسند استاد دانشگاه است يا آن خانم دكتر يكي از شخصيتهاي علمي كشور در زمينه ژنتيك است يا آقاي…
 
 
گفتگوي زير در فروردين ماه سال 1386 طي دو جلسه با ايليا «ميم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضيح است که مطالب پياده شده از روي فيلم، مورد بازخواني ويرايشي قرار گرفته است. قسمت دوم اين گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت كه با عنوان «برترين رئيس جمهور» در نشريۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسيد و موجب تعطيلي آن نشريه كه اولين نشرية تخصصي در زمينۀ دانش تفكر محسوب مي‌شد، گرديد. قسمت اول مصاحبه در تاريخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نيز براساس فيلم جلسه، پياده سازي و بازنويسي شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گويندگان، انعكاس دهنده نظرات طيف مورد اشاره نيست و پاسخ‌هاي استاد ايليا «ميم»، در مواردي كه به فرد مقابل مربوط مي‌شود، قابل تعميم به طيف مذكور نمي‌باشد. در چنين مواردي پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.
1.      سوال كننده دوم: در نشريه شماره 4 و5 حرکت دهندگان که سردبيري آن را به طور مقطعي خانم پِريا همسر شما به عهده داشت، محور نشريه شده بود تبليغ مذاکره و ارتباط با آمريکا و ترغيب سياست گذاران به ارتباط. آيا شما همچنان ايده مذاکره مستقيم و ارتباط داشتن با آمريکا را که از هيچ ظلم و توطئه‌اي بر عليه ملت ما فروگذار نمي کند، درست مي‌دانيد؟
بله، از مدتها قبل از آن نشريه تا امروز و شايد بعداً هم اين ايده را درست مي‌دانم. اما اين ايده کسي است که سياستمدار نيست…
 
2.      خانم پريا در شماره ديگري از نشريه حركت دهندگان كه اتفاقا در آن مقطع هم خود ايشان سردبير بود ، نامه اي انتقادي نسبت به جرج بوش منتشر كرد . در آن نامه عواقب حمله به ايران تشريح شده بود . آيا اين تناقض در موضع گيري علت خاصي داشت .
خانم پريا فردي مستقل از بنده است ؛ چرا درباره كار ايشان از من مي پرسيد . ولي تا جايي كه مي دانم تناقضي در كار نيست . اين دو جهت گيري هم گرايي دارد . نامه نگاري و انتقاد كردن و نهي كردن هم مي تواند در راستاي ايده مذاكره باشد .
 
3.      در قسمتي از چهل پيشنهاد به مسئولين (درباره پرونده هسته اي) كه در شماره 4و5 نشريه حركت دهندگان منتشر شد و بعدا هم بصورت جزوه مستقل انتشار پيدا كرد ، از طرف شما گفته شده كه شما مي توانيد سرنوشت پرونده هسته اي را تغيير دهيد. آيا اين صحت دارد؟
اين مطلب لااقل در قسمتي نيست كه به انتشار عمومي رسيده و به شكلي هم نيست كه شما الان داريد مي گوييد . يك مسئله بين المللي محل برخورد دهها نظر بسيار قدرتمند است كه در پشت هر نظر دهها ميليون نفر و مجموعه امكانات يك كشور وجود دارد . ممكن است بتوان تاثيراتي را شكل داد اما اينكه سرنوشت پرونده را عوض كرد ، اغراق آميز و تاحدي نامعقول است . درآنجا هم چنين ادعايي با اين غلظت نشده است .
 
4.      سوال كننده دوم:‌ شما مي‌گوييد اگر مطمئن شويد که در بين مردم به يک بت تبديل شده ايد خودتان خودتان را مي‌شکنيد و محکوم مي‌کنيد. من به شما اطمينان مي‌دهم که اين اتفاق افتاده است و درباره شما بت سازي شده است. الان حاضريد چکار کنيد؟
براي هر کس هم که بت شده باشم براي شما و دوستانت که نيستم پس الان نياز نيست کار خاصي بکنم. اما اگر حرف شما درست باشد، قطعاً اين بت را خرد خواهم کرد. چگونه اش بستگي به شرايط و مخاطبان دارد. اين را از سالها پيش هم مکرراً گفته ام که اگر لازم باشد به شکل‌هاي مختلف خود را محکوم مي‌کنم و بر عليه خودم وارد ميدان مي‌شوم. اما ظاهراً كه شما مدتهاست شروع به شايعه سازي و تحريف و جعل درباره بنده كرده ايد‌، اگر همين كار شما كفايت نكرد من هم در محكوم كردن خودم با شما همكاري مي‌كنم. مطمئن باشيد.
 
5.      
6.      سوال كننده دوم:‌ چرا با رسانه‌ها مصاحبه نمي‌كنيد؟ فكر مي‌كنم براي شما ضروري باشد كه حداقل يك سايت اينترنتي يا دست كم يك وبلاگ داشته باشيد. چرا در اينترنت و در هر جايي كه بشود به شما دسترسي پيدا كرد نيستيد؟ آيا اين هم قسمتي از زندگي مخفيانه شماست؟
زندگي من مخفيانه نيست، فقط به تعداد كساني كه مرا مي‌شناسند، آشكار نيست. من در دسترس خيلي‌ها هستم و خيلي‌ها از جزئيات زندگي ام خبر دارند و اينها با مخفيانه زندگي كردن جمع نمي‌شود. براي اينترنت و وبلاگ هم واقعاً فرصتي وجود ندارد. گاهي حتي يك ساعت وقت زنده مانند يك سال زمان ارزش دارد. ضمن اينكه اينترنت و كامپيوتر هم بلد نيستم و تابحال در اينترنت نرفته ام يا چيزي تايپ نكرده ام. بعد، اينها همه يعني مشهور شدن و معروفيت كه اين با هيچ چيز زندگي ام همخواني ندارد.
«شهرت زندانيست كه در آن هر كه تو را مي‏شناسد زندانبان توست و معروفيت معركه ايست كه اكثر معركه‏گيران را به درك برده است.»
 
7.      
8.      بعضي از رفتارهاي سازمان يافته يا جريانهاي وارداتي هدفشان بر ناكارآمد نشان دادن نظام متمركز است . از بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اين وحشت در سطح منطقه و حتي در سطح جهان وجود داشته است كه اگر الگوي موفق نظام اسلامي به منطقه و دنيا عرضه شود ، مي تواند الگوهاي ديگر را زير سوال ببرد و ضعف آنها را نشان بدهد . به همين دليل ، ناكارآمد نشان دادن نظام يا ضعيف نشان دادن روحانيت يكي از شوم ترين توطئه هايي بوده كه از زمان پيروزي انقلاب اسلامي تا امروز نظام ما را تهديد مي كند. به نظر خودتان آيا شما ناخواسته گاهي در اين مسير نيفتاده ايد؟
به نظر خودم خير چون نه چنين قصد و نيتي وجود داشته نه برنامه اش و نه سعي و تلاش در مسير آن . در ثاني ، اين جوانان و مردم هم جزئي از اين ملت هستند. پس موفقيت آنها يا جذابيت ايده هايشان ، موفقيت همه مردم و كشور است …
كسيكه دوستِ جنگل است ، نمي تواند دشمن درخت باشد. مثل روسي
 
9.      فكر مي‌كنيد درباره كسي اين حجم از شايعات ضد و نقيض وجود داشته باشد كه درباره شما هست؟ دليل اين همه شايعات ضد و نقيض را در چه چيزي مي‌دانيد؟
يک دليل مهمش علاقه و عادت انسان به شايعه سازي و قضاوت شتابزده است. وقتي مغز از تفکر، تحليل، نشانه شناسي و کشف حقيقت باز مي‌ايستد و دچار سستي و راحت طلبي مي‌شود به شايعه، تحريف و قضاوت شتابزده متمايل مي‌شود. هر نتيجۀ آماده‌اي چه درست باشد چه اشتباه، ظاهراً انسان را از کشف نتايج معاف مي‌کند.
تحريف، جعل، شايعه و قضاوتهاي هيجان زده هم از جمله فکرهاي آماده‌اند که اگر شخص به آن بچسبد، ذهن خود را از زحمت تفکر و تحقيق و کشف بازمي دارد.
10.  شايعاتي که دربارۀ شما گفته مي‌شود شايعات دَرهم است. از کارها و خاطره‌هاي فوق بشري مردم در بارۀ شما تا منفي ترين شايعه ها. فکر مي‌کنم در بارۀ شايعه‌هاي به نفع خودتان زياد به شما خبر رسيده باشد. آيا در بارۀ شايعه‌هاي ناخوشايند هم به همان اندازه در جريان هستيد؟
شايعۀ به نفع و شايعۀ به ضرر نداريم. دروغ به هيچ کس نمي تواند سودي برساند. بنابراين همۀ اين شايعه‌ها ضرر رسان بوده‌اند اما در بارۀ شايعات به قول شما منفي هم خبرهاي زيادي هر روز مي‌رسد. مثل سال 82 که شما فهرست گفتيد، حالا من هم فهرست اين شايعه‌ها را بگويم: ما آزمايشگاههاي مخصوص ژنتيکي داريم و بطور سري دست به تکثير انساني مي‌زنيم. گفتند اين مطلب در چند سايت معتبر هم آمده است. البته در آنجا اضافه شده که ما اينکار را علاوه بر ايران در کشورهاي مختلفي انجام مي‌دهيم و اين هم يک طرح صهيونيستي است! گفتند ما با همكاري بيگانگان شبها روي آسمان شهرها اشياء نوراني مي‌فرستيم. ما دختران و پسران را جمع مي‌کنيم و آنها را اجبار مي‌کنيم که کارگاههاي تفکري و جلسات سخنراني و مانند آنها را شبها برگزار کنند. ما در جلساتمان به حاضرين مي‌گوييم که نبايد حجاب را رعايت کنند و بايد حجاب خود را بردارند. ما از مردم براي شرکت در جلسات پول مي‌گيريم. ما کليساها، مسجدها، کنيسه‌ها و بقيۀ معابد را خراب کرده ايم يا داريم خراب مي‌کنيم. هر کس مخالف ما باشد به نحو مرموزي او را از زندگي مي‌اندازيم. من چند صد زن دارم و لابد چند ده هزار هم بچه دارم. o:p>
خوب. آيا اين حرفها اصلاً نيازي به موضع گيري دارند؟ اين حرفها آنقدر نامتعادل و ناهنجار و نامعقول‌اند که براي ردّ خودشان، خودشان کفايت مي‌کنند. اگر هم تدبيري بشود تا خودشان رد کنندۀ خودشان نباشند، اکثريت مردمي که از نزديک در اين سالها در دوره‌ها حضور داشته‌اند و تجربه کرده‌اند و شاهد بوده اند، آنها را رد مي‌کنند. دهها هزار شاهد، و دهها نشانه و سند بر دروغ بودن اين حرفها دلالت دارند.
يک بار بحثي بود در بارۀ معجزات بزرگان. شخص دروغگويي آنجا بود که تعريف مي‌کرد به يک امام زاده رفته و مردي را در آنجا ديده که داشته گريه مي‌کرده و از خدا طلب فرزند داشته. طي همان ساعات اين شخص به قول خودش ديده که اين مرد باردار شده، شکمش بزرگ شده و همانجا زايمان کرده. بعد از اين تعريف کسي به او نگفت که دروغ مي‌گويد بلکه سوالات بعدي اين بود که اسمش را چه گذاشت؟ دختر بود يا پسر؟ شايعاتي که در اين سالها در بارۀ خودمان شنيده ايم واقعاً تا اين حد از هجويات و اباطيل بوده اند. من هرگز نگفته ام که خوب هستم اما در مورد شايعاتي که در بارۀ خودم شنيده ام آنها را جعل‌ها و دروغ‌هاي بزرگي مي‌دانم که روي سر آنها بجاي مو، شاخ روييده است. اين دروغها آنقدر ناهنجار است که کسي بگويد بره‌اي را ديده که هر روز چهل گرگ و چهل ببر و چهل فيل را بريان مي‌کند و يکجا مي‌بلعد.
11.  سوال كننده دوم: همۀ کساني که براي شما کار مي‌کنند رايگان کار مي‌کنند. چطور اين همه آدم را قانع کرده ايد که رايگان کار کنند؟ فکر کنم افراد فعالي که پيرامون شما هستند بيشتر از سه چهار هزار نفر باشند.
تعداد اطرافيان و نزديکان را نمي دانم و اينها هم براي شخص من کار نمي کنند. اگر بکنند اين اشتباه محض است. هم من و هم اينها همه براي خدا کار کرده و مي‌کنيم. ما همه خدمتگزار خدا هستيم. من هم کسي را قانع نکرده ام بلکه آنهايي که فعالند تلاش زيادي کرده‌اند که به اين نقطه از فعاليت برسند. بعضي‌ها سالهاست که دارند پيگيري مي‌کنند تا بلکه يکي از اين کارهاي ظاهراً رايگان و بدون حقوق را انجام دهند و وقتي انجام مي‌دهند گاهي همۀ شبانه روز خود را صرف آن مي‌کنند. اين چه سود شخصي براي من دارد که به يک نفر يک طرح تحقيقاتي واگذار شود و او آموزش ببيند که محقق و نويسنده و مدرس شود و بعد هم برود کتابش را به اسم خودش چاپ کند. o:p>
12.  سوال كننده دوم: اما در دنياي امروز و حتي در گذشته هم مبحثي به عنوان کار رايگان که تازه شما مي‌گوييد براي آن بايد هزينه هم بدهند، نيست. اگر سرمايه دارها و کارخانه دارها اين حرف شما را بشنوند از خوشحالي پر درمي آورند. تنها جوابي که مي‌ماند افسون شدگي و سحر شدن اين آدم هاست. چطور بعضي از کساني که عملاً خدمتگزار شما هستند و کارهاي شخصي شما را انجام مي‌دهند دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و نويسنده و داراي مشاغل اجتماعي خاص هستند. مثلاً همين آقاي مهندس نمكيان و خانم دكتر كي نژاد كه به پرنده‌هاي شما مي‌رسند استاد دانشگاه است يا آن خانم دكتر يكي از شخصيتهاي علمي كشور در زمينه ژنتيك است يا آقاي…
اين چند نفري كه به اين خانه رفت و آمد مي‌كنند يا بقيه دوستان، خدمتکار من نيستند چون عملاً من خدمتکار آنها هستم. آنها دائماً سوال مي‌پرسند و جواب مي‌گيرند، طرح‌هاي تحقيقاتي شان را جلو مي‌برند، روي نظريات جديد و متفاوت کار مي‌کنند و در همۀ اين مدت اين منم که در خدمتم. ‌اي کاش کسي مي‌بود که جواب سوالات مرا مي‌داد؛ من براي او هر كاري مي‌كردم. البته اينها هم كه در اينجا مستقيماً با هم در ارتباطيم چند نفري بيشتر نيستند نه چند هزار نفر. اگر من بدانم كه به بهانه آشپز شما شدن به جواب سوالاتم مي‌رسم امكان ندارد شما را رها كنم.o:p>
 
13.  
 
در اين دنيا، پادشاهان و بزرگان به زير دستانشان دستور مي‏دهند و آنها هم چاره‏اي جز اطاعت ندارند! اما در ميان شما كسي از همه بزرگتر است كه بيشتر از همه به ديگران خدمت كند. در اين دنيا، ارباب بر سر سفره مي‏نشيند و نوكرانش به او خدمت مي‏كنند. اما اينجا بين ما اينطور نيست، چون من خدمتگزار شما هستم. .حضرت عیسی (ع)
اگر کسي از شما مي‌خواهد از همه بزرگتر باشد، بايد خدمتگزار همه باشد، و اگر مي‌خواهد مقامش از همه بالاتر باشد، بايد غلام همه باشد. چون من که مسيحم نيامده‌ام تا به من خدمت کنند، بلکه آمده‌ام تا به مردم خدمت کنم و جانم را در راه نجات بسياري فدا سازم. حضرت عیسی (ع)

سنگ اندازي در تاريكي

 استاد ایلیا میم ( پیمان فتاحی)

 گفت و گوي انتقادي
(قسمت سوم-8) 
گفتگوي زير در فروردين ماه سال 1386 طي دو جلسه با ايليا «ميم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضيح است که مطالب پياده شده از روي فيلم، مورد بازخواني ويرايشي قرار گرفته است. قسمت دوم اين گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت كه با عنوان «برترين رئيس جمهور» در نشريۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسيد و موجب تعطيلي آن نشريه كه اولين نشرية تخصصي در زمينۀ دانش تفكر محسوب مي ‌شد، گرديد. قسمت اول مصاحبه در تاريخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نيز براساس فيلم جلسه، پياده سازي و بازنويسي شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گويندگان، انعكاس دهنده نظرات طيف مورد اشاره نيست و پاسخ‌هاي استاد ايليا «ميم»، در مواردي كه به فرد مقابل مربوط مي‌شود، قابل تعميم به طيف مذكور نمي‌باشد. در چنين مواردي پاسخ ها، متوجه گفتگو كنندگان است.
 
1. بعضي از جلسات مسئولين ياسين[1] يا شوراهاي مشابه در شبها برگزار مي ‌شود. چرا مثل بقيه در روز، اين جلسات برگزار نمي شود؟[2]
 
چون اينها در روز کار دارند، اداره مي‌روند، دانشگاه مي ‌روند، تدريس مي‌ کنند و مسائل ديگر. غالباً زمان آزادشان عصر به بعد است. اما دوستان شما همين مسئله را در سالهاي گذشته طور ديگري انعکاس داده بودند. شايعه كرده بودند كه اينها شبها زن‌ها و مردها را به داخل خانه ‌هاي بزرگ مي ‌برند. بعداً سکوت کرده بودند تا شنونده خودش بقيه را طبق جهتي که به او داده بودند، حدس بزند و با چنين روشهايي با آبروي هزاران مسلمان بازي کردند. به قول خودتان يكي از روش ‌هاي مهم شما جهت دادن و القا كردن است. جهت دادن با يك خبر كوچك يا استفاده از كلمات خاص و اين كار را دوستان شما در ارتباط با ما مكرراً انجام داده اند..
 
«با بدبين‏ها و بدبيني‏ها، بدبينانه برخورد كن. وقتي دروغگو حرف مي‏ زند اگر با بدبيني به او گوش نكني، به خودت دروغ گفته‏ اي. اگر در برخورد با كسي كه منكر واقعيات و نشانه‏ هاي واقعي است خوش‏بين و پذيرنده باشي، تو نيز واقعيت و نشانه‏ هاي واقعي را انكار كرده‏اي. تو مي‏تواني بدبيني را با بدبيني و دروغ را با انكار آن پاسخ دهي و به دروغگو راستش را نگويي چون آن راست را هم به دروغ تبديل مي‏ كند. دروغ دروغگو را به خودش برگردان و مكرش را متوجه خودش كن. بدبين را با بدبيني‏اش مواجه ساز و كافر و كفر و افكار او را نپذير.» ايليا «ميم»
 
2. سوال كننده دوم: آيا شما خودتان انحرافي در مجموعه کارهايي که در اطراف شما انجام مي ‌شود نمي بينيد؟ آيا کارهايي که در ارتباط با شما انجام مي‌شود عاري از اشتباه است؟
 
قطعاً در مجموعه فعاليتها انحرافات و اشتباهاتي وجود دارد. مگر شما جايي را در همه اين دنيا و همه تاريخ بشر سراغ داريد که فعاليتهاي آن خالي از انحراف و خطا و اشتباه بوده باشد؟ بهترين درختهاي ميوه هم آفت دارند حتي وقتي كه سم پاشي شده باشند. در انبار گندم و برنج و حتي زعفران هم به احتمال زياد با موش ‌ها و حشرات موذي برخورد خواهيد كرد. حتي در صدر اسلام، در صدر مسيحيت، در صدر يهود و در صدر اديان ديگر، در همان زماني كه انبياء بزرگ زنده بودند، در اطراف آنها و در امور پيراموني شان مسائلي وجود داشت، گاهي نفاق و فساد و انحراف ديده مي‌شد؛ حالا كه ما بشري معمولي هستيم و پيشواي مذهبي نيستيم… در اين فعاليتها هم اشتباهات و خطاها احتمالاً فراوان است. هر چيزي آفتي دارد. هر كاري ناكارهايي دارد و هر حركتي حتي اگر رشد و صعود باشد،‌ مسائل و مصائب خود را دارد. در كنار صدها فعاليت خوب، قطعاً انحرافات و اشتباهات هم بوجود مي ‌آيد. وقتي انديشه ‌هاي نوراني و بالايي شکل گرفته، قطعاً توهمات هم بروز کرده است. يك درخت ممكن است آفتها داشته باشد. و اين درخت پرمحصول كه شايد محصولات آن بيش از يك جنگل بزرگ بوده، ‌آفتهاي خودش را دارد و عده ‌اي پيوسته، ‌در حال مبارزه با اين آفت‌ها بودند. اما نبايد صدها ميوه اين درخت را ناديده گرفت و فقط به چند ميوه کرم خورده يا سرمازده مشغول شد. اين درخت را با بقيه درختهاي جنگل مقايسه کنيد. اين فعاليتها را با مجموع محصول دهها مرکز تحقيقاتي و مطالعاتي مقايسه کنيد. در اين صورت، قضاوت در فضاي روشن تري رخ مي ‌دهد.
 
3. سوال كننده دوم: آيا شما برنامه‌هاي ماهواره ‌اي را نگاه مي ‌کنيد؟
 
من از بين همين مردم هستم. هر طوري كه آنها زندگي مي‌ كنند و هر تجربه‌اي كه دارند من هم آنها را داشته ام. فرق دو تجربه مي‌تواند زياد باشد. مثلاً يکي با مشاهده و مشاهده کننده همراه باشد و يکي ديگر نباشد… تقريباً از همه اخبار زمان خود اطلاع و بر آنها اشراف دارم. از همه آنچه در شبكه‌هاي ماهواره ‌اي، در شبكه اينترنت، در عالم سياست، فرهنگ، كتاب، اقتصاد و غيره مي ‌گذرد. دائماً مورد سوال هستم درباره همه چيزهايي که مربوط به زندگيست، پس بايد از همه چيزهايي که مربوط به زندگيست تا حد امکان باخبر باشم.
 
4. سوال كننده دوم: بعضي از افراد به شما هديه‌هاي مالي مي‌ دهند. با چه توجيهي اين هديه‌ها را قبول مي ‌کنيد؟
 
قبول كردن هديه از كسي كه او را دوست داري و تو را دوست دارد توجيه نمي ‌خواهد. اما من هم شخصاً تا بحال به ندرت از کسي هديه مالي قبول کرده ام و البته از كسي هم چيزي نخواسته ام… ولي بعضي دوستان به نام من هديه‌هايي را داده ‌اند كه ديگران آن را تحويل گرفته اند. اما هداياي بسياري هم بوده است كه پذيرفته نشده يا به دلايل ديگر به هديه دهندگان بازگردانده شده. آنچه پذيرفته نشده بارها و بارها بيشتر از چيزي بوده كه قبول كرده ام. شايد از هر صدها مورد يک مورد قبول شده باشد.
 
5. آيا شما وجوهات شرعي مي ‌گيريد؟
 
خير. من بارها گفته ام نه مذهبي ام نه روحاني و نه هر عنوان مشابهي. پس چطور ممکن است به چنين شخصي مردم وجوهات شرعي بدهند. من هم تا بحال از کسي چنين چيزي نگرفته ام. تا به امروز هم دهها ميليارد هديه شده که قبول نکرده ام؛ هديه دهندگان خودشان مي‌گويند. اما گاهي به مردم راهنمايي‌ هايي کرده ام براي حل مسائلشان يا براي آنها کارهايي کرده ام که آنها هم چيزهايي فرستاد ه‌اند که البته آن هم غالباً به دست من نرسيده. بعضي‌ ها هم براي حمايت از فعاليتهاي فرهنگي و برگزاري جلسات و… امکاناتي را در اختيار گذاشته اند…
 
6. سوال كننده دوم: اما شما صدها ميليارد تومان پول داريد. اينها را از کجا آورده ايد؟ شما که ارثيه‌اي نداشته ايد و کار اقتصادي فوق العاده‌اي نکرده ايد. اين وضع همان شائبه ثروت طلبي و قدرت طلبي را دامن مي‌زند.
 
واقعيت اين است که قدرت طلبي يا ثروت طلبي در كار نبوده است و نشانه ‌هاي متعدد و دلايل محكم هم مؤيد آن است. ولي اگر مسائل شما اينطور حل مي‌ شود ابايي ندارم که بگويم قدرت طلبي کرده ام. اما اين چطور قدرت طلبي و شهرت طلبي است كه طرفهاي مقابل تو را نشناسند، ناشناس باشي، حتي اسمت را هم نمي‌دانند، با آنها برخوردي نداري و هيچ مزد مادي و معنوي از جانب آنان به تو نمي‌رسد. يک نفر طنابي دارد، از نوع طنابهايي که با آن اسب مي ‌گيرند، بعد او را متهم مي ‌کنند به اينکه تو مي‌ خواهي با اين طنابت ماهي ‌ها را بگيري. او مي‌گويد اين دو تا با هم جمع نمي شوند و مثل اين است که به کسي بگويي تو مي ‌خواستي با يک کوزه آب، خانه‌اي را به آتش بکشي. اين نوع فرضيات شما به قدري متناقض است كه حتي اگر به هيچ كدام هم جواب داده نشود، خودشان خودشان را رد و نقض مي‌كنند. کدام صدها ميليارد تومان. شما نشان بدهيد، همه را به شما مي ‌بخشم. من حتي يک اتاق هم براي خانواده ام ندارم. اگر هست، مالِ شما. ماشين و دوچرخه هم ندارم. با اين حال شايد يک در هزار هديه‌هايي که داده شده است، پذيرفته شده اما همان هم به بنده نرسيده است. ميلياردر شدن در شرايطي که ما هستيم در يک روز هم امکان پذير است و اگر ضرورت ايجاب کند آن هم انجام مي‌ شود.
 
7. سوال کننده دوم: شما عده زيادي محافظ داريد. يك گارد چند صد نفره. داشتن يک محافظ هم مجوز مي‌ خواهد. علت داشتن اين همه محافظ و مراقب چيست؟ با چه مجوزي اين کار انجام مي ‌شود؟
 
من حتي يک نفر هم بعنوان محافظ خودم نمي شناسم و ندارم. اگر شما يکي اش را نشان دادي، چند صد تاي آن هم قبول است. گاهي پياده روي مي‌ روم و يکي دو نفر از دوستان همراه مي ‌شوند. من مي‌گويم و آنها مي‌ نويسند يا ضبط مي‌كنند. مطالب زيادي اينطور نوشته و ثبت شده. وقتي هم تعداد دوستان بيشتر مي ‌شود با تعداد بيشتري قدم مي ‌زنيم و حرف مي‌ زنيم. تا امروز نه محافظ داشته ام نه كسي از جانب من خود را به عنوان محافظ من مي ‌شناسد.
 
8. سوال کننده دوم: با رعايت کدام مؤلفه‌هاي امنيتي و حفاظتي افراد را ملاقات مي‌کنيد؟
 
در ملاقات با افراد ملاحظات امنيتي خاصي لحاظ نمي شود… بسياري از كارهايم را براساس نشانه ‌ها و مشاهدات و دريافتها انجام مي‌ دهم. در برخي از موارد، مبنا را رؤياها مي ‌گيرم اگر معتبر باشد و هر کسي را که احساس مي‌ کنم ضروري است ببينم، مي‌بينم. در بدترين شرايط امنيتي هم خيلي ‌ها را ديده ام.
 
9. سوال كننده دوم: در سخنراني شما در استاديوم شهيد شيرودي چرا نيروي انتظامي و امنيتي شما را دستگير نکردند با وجود آنکه نيروها به اندازه كافي زياد بودند.
 
اين را بايد از آنها بپرسيد كه چرا نگرفتند. ما براي خدا كار مي ‌كرديم. آن سخنراني‌ها هم براي خدا و درباره كلام خدا بود…
 
10. …
11. شما با بعضي از علما و بزرگان ارتباط داريد که تا جايي که ما مي ‌دانيم بيشتر آنها از طريق پيک و واسطه است. دليل ارتباط شما با اين آقايان چيست؟
 
جوانان و مخصوصاً مردمي که با آنها در ارتباطم، با مسائل و فشارهاي بسياري روبرو هستند که بعضي از آنها مي‌تواند به دست ايشان باز شود. با توجه به عصر جديد معنويت، مسائل متعددي در جهت تطبيق اعتقادات مذهبي با معنويت مدرن وجود دارد که اين هم نياز به پاسخ دارد… از يک طرف هم از کودکي و نوجواني سؤالاتي در بارۀ دين و معنويات داشتم. جواب آنها را از هر کس که حدسش را مي ‌زدم که شايد بداند، مي‌ پرسيدم. براي بعضي از آنها جوابهايي هم داشتم و هنوز هم مي ‌خواهم بدانم کاملترين جواب کدام است.
 
12. سوال كننده دوم: ولي يک حدس قوي‌تر هم در مسئله هست که شما مي ‌خواهيد آنها را هم مريد خود بکنيد. شما با هر کس برخورد مي ‌کنيد تجربه نشان داده که محصول آن مريد شدن و جذب کردن است. آيا در ارتباط با آنها هم واقعاً همين قصد را نداريد؟
 
اگر واقعاً اينطور باشد که من هر کسي را ببينم فوراً مريدم مي ‌شود چرا خود شما نيستيد؟ چرا اين همه دشمن و بدگو وجود دارد؟ جداي از اينکه من خواستار مريدسازي نبوده و نيستم اما اگر کسي بتواند يک عالم را منحرف کند يا با خودش همراه نمايد، او بايد داناتر و تواناتر از طرف مقابل باشد. بعد، مگر محتواي صحبتهاي ما چه چيزي جز سوالات علمي و اعتقادي بوده است. اگر من مي ‌توانم اعتقادات آنها را از آنها بگيرم بايد بتوانم انديشه ‌هاي قوي تر، نوراني ‌تر و ريشه ‌اي‌تر به آنها بدهم. البته بعضي از آقايان را ديدم و آن آقايان هم با من همراه نشدند و اين حرف شما خالي از توهين به آن اعتقادات هم نيست.[3]
 
13. در انتخابات رياست جمهوري چرا آقاي… و دو سه نفر ديگر از شاگردان شما با كانديداهاي رياست جمهوري مذاكرات داشتند؟
 
آنها در فشارها و تهديدهاي شديد بودند و مي‌ خواستند بدانند كه چه كسي به آنها احتمالاً كمك خواهد كرد، چه در همان زمان و چه در آينده که ممکن است فرد رئيس جمهور شود… ضمن اينكه مي ‌خواستند آنها را بيشتر بشناسند و زمينه ‌هاي تعامل احتمالي با آنان را مشخص كنند.
 
14. احتمالاً سفرهاي خارجي شما زياد باشد. بيشتر به کدام کشورها رفت و آمد مي ‌کنيد؟
 
تا به حال سوار هواپيما نشده ام. با ماشين يا كشتي هم به مسافرت خارجي نرفته ام…
 
15. انگيزه شما از نامه نگاري و پيغام رساني‌ ها به رهبران و شخصيتهاي داخلي و خارجي چيست؟
 
روشن است. مي‌ خواهم نظراتم را و آنچه را كه به عنوان راه حل و تدبير مي‌دانم و فكر مي‌كنم بهترينهاست به آنها بگويم. از اين طريق نظراتم را در مواردي که ضروري مي ‌دانم به آنها اعلام کرده ام.
 
16. …
17. شما به شاگردان خود توصيه کرده ايد که هر روز قرآن را بخوانند و به قول خودشان مرور تعمقي بکنند. چه انگيزه ‌اي از اين توصيه داريد؟
 
به همان دليلي که بقيۀ کارها را گفته ام. توجه به خدا، درک کلام خدا، جلوگيري از گمراهي و انحراف، خودشناسي و خداشناسي. قرآن ميزان است و آنها مي ‌توانند مسائل مختلف را با آن ارزيابي و سنجش کنند.
 
17. سوال كننده دوم: خيلي از شاگردان شما در حالي كه قرآن مي ‌خوانند، حجاب اسلامي ندارند. روسري‌ هاي كوتاه و شلوار ساق كوتاه مي ‌پوشند. خيلي از پسرها به نحو ديگري مسائل شرعي را رعايت نمي‌ كنند. شما بجاي توصيه به خواندن قرآن و نماز بهتر نيست اول اين مسائل را حل كنيد؟
 
اين روش ماست. شما هم مي ‌تواني در ارتباط با جوانان با روش خودت عمل كني. من خودم خيلي چيزها را رعايت نمي ‌كنم، چطور مي ‌توانم به آنها توصيه كنم كه رعايت كنند. من آدم متشرعي نيستم و اگر در محك احكام و جزئيات آن بروم، پر مسئله هستم. يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون.[4]‌ اي اهل ايمان چرا چيزي را مي‌ گوييد كه به آن عمل نمي ‌كنيد!؟ ما انسانها امروز دهها بيماري داريم، از سرماخوردگي تا سرطان و جذام روح. مهم اين است كه ابتدا از مرگ نجات پيدا كنيم. كسي كه قرار است تا قبل از صبح فردا بميرد، چه فايده اگر سرماخوردگي او را هم درمان كني؟ بزرگترين كاري كه در حق او مي‌ شود كرد اين است كه ابتدا او را از مرگ نجات دهيد.
 
18. سوال كننده دوم: اينکه مردم بيايند به حرف شما قرآن و نماز بخوانند اشتباه است. آيا قبول داريد؟
 
بالاخره مردم به حرف کسي نماز و قرآن مي‌خوانند. کساني هم که امروز دارند مي‌خوانند يا خود شما، به حرف کسي خوانده ايد. يک دعوت کننده ‌اي بوده است. اما شايد اين کار از ديدگاهي بسيار بدبينانه، اشتباه باشد يعني اينطور استدلال شود که اگر عده ‌اي به حرف کسي قرآن و نماز بخوانند پس به حرف او هر کار ديگري هم ممکن است بکنند. همان موضوعي که چند سال پيش هم گفتيد که شايد من مي ‌خواهم در سالهاي آينده بر خلاف سالهاي گذشته، در آينده ‌اي نامعلوم، دست مردم اسلحه بدهم. البته واقعاً اين حرفها را فقط تا بحال از شما شنيده ام و اين و حرفهاي مشابه حتي به صورت فکر هم به ذهنم خطور نکرده است. چند سالي هم از آن مي ‌گذرد اما ديديد که اتفاقي نيفتاد بلکه هماهنگي‌ ها بيشتر شد. و احتمالاً‌ به ذهن اكثر دوستان هم خطور نكرده است. از ديدگاه بعضي از سياسيون، اين جمعيت مي ‌توانست حجم متراكمي از فرصتها و امكانات و روياهاي تحقق يافته سياسي تلقي شود كه با آن مي‌ شد، هر كاري انجام داد اما ما با سياست بازي ارتباطي نداشته ايم و كارمان فقط در زمينه ‌هاي معرفتي و معنويتي بود. ظاهراً مولد اين فكرها و ايده ‌ها تا امروز، فقط شما و دوستان شما هستند. فكر جنگيدن و استفاده از اسلحه را اين جوانان حتي به خواب هم نمي بينند. آخر اسلحه براي چه. در برابر چه كسي؟ اينها دشمن بي خدايي اند. دشمن جهل و ناآگاهي اند. اما حتي براي جنگيدن با اينها هم اسلحه شان تفکر و تحليل و برنامه ريزي است. اسلحه اينها اسم خداست. كلمه خداست. قلم و كلام و انديشه است. آن هم در جهت خدا و مردم و زندگي خوبتر. کسي را که سر سفره و در خانه خودش نشسته است چطور مي ‌توان متهم کرد که تو قصد داري ظرفهاي غذا را بشکني، سفره را پاره کني و نگذاري بقيه هم غذايشان را بخورند. او مي ‌پرسد مگر من چه کاري کرده ام. تو مي‌گويي، کاري نکرده‌اي اما من حدس مي‌زنم تو اين کار را بکني. شما در برابر اين همه خرابي و ويرانگري مسئوليد و بايد به اسلام و قرآن و نگاهبانان قرآن و حافظان اسلام پاسخ دهيد. و تحميل اين افکار و اتهامات به کساني که حتي در خواب هم آن را نديده اند، ضربه بزرگي است. خاطراتي از جريانهاي مختلف در ذهن شما هست که شما را وادار به شبيه سازي مي‌کند. اين يکي از ويژگي‌هاي ذهني انسان است که سعي مي ‌کند هر پديده تعريف نشده ‌اي را با يکي از پديده ‌هاي تعريف شده قبلي تطبيق دهد.
 
19. …
 
20. با وجود خود شما، چرا آنها براي حل مسائل خود به مراجع و بزرگان مراجعه کردند؟
 
قبلاً هم چند بار عرض کردم، من مثل شما مذهبي و متشرع نيستم و سواد مذهبي ندارم. از بزرگان که هيچ، بدون تعارف و تواضع، از کوچکان حيطه دين هم نيستم…
 
21. سوال كننده دوم: چند سال پيش در جلسه‌اي که مي‌گوييد با… داشته ايد چه مطالبي مطرح شد. چرا همان زمان تكليف اين مسائل يكسره نشد؟
 
ايشان خواستند که… و من هم اين را مطرح کردم که اگر امکان پذير شود مي ‌توانيم دانشگاه علوم باطني و متافيزيکي را در ايران راه اندازي کنيم. در آن جا هم متاسفانه و شايد واقع بينانه، خودم را اصلي ترين مرجع علوم باطني در دنيا مي ‌دانستم و يکي از چيزهايي که اين اعتقاد را تقويت مي‌ کرد ملاقاتهايي بود که با اکثر شخصيتهاي مدعي در موضوع داشتم… متاسفانه تا امروز، با کتابي، کسي، انديشه ‌اي يا منبعي برخورد نکردم که بزرگي آن بتواند مرا در اين باره دچار ترديد يا ابهام کند که کسي علوم باطني، دانش تفکر و مشاهده و روش‌هاي اينچنيني را به اندازه بنده يا حتي شبيه يا نزديک به آن بداند. البته دوستان هم در همه دنيا چنين افرادي را جستجو کرده ‌اند و لااقل تا امروز پيدا نکرده اند… از گفتن اين حرفها متاسفم و در اين سالها هم نگفته ام اما فکر مي ‌کنم بيان اين حرفها براي رفع ابهامات ضروري است.
 
22. تعدادي از بچه‌ هاي شما با مسئولين ارتباط مستمر دارند. دليل اين ارتباط چيست؟
 
آنها به نمايندگي از تعداد ديگري كه سالهاست تحت فشارها و تهديدهاي رو به گسترش هستند با اين افراد مكاتبه دارند تا براي كاهش فشارها و خطرات راهي بيابند… به دليل ارتباط با من، نشريه هايشان تعطيل مي ‌شود،‌ از كار اخراج مي ‌شوند و كلاً ‌برخوردهاي ناعادلانه ‌اي با آنها صورت مي ‌گيرد. احضار مي ‌شوند، از حقوق قانوني خود محروم مي ‌شوند، برايشان خط و نشان مي ‌كشند، آنها هم به دنبال راه حلي قانوني براي اين مشکل هستند. فکر مي ‌کنم اکثر اين تهديدها از جانب شما و دوستان شما باشد. احتمالاً شما هم اين را قبول داريد.
 
23. به گفته يكي از شاگردان خود شما، چند سال قبل شما در يكي از افراطي ترين گروهها بوديد. آيا واقعاً شما عضو… بوديد؟
 
آنها اول بعنوان يک متهم با من برخورد کردند. موهايم روغن زده بود. بعد که با آنها حرف زدم و مسائل و راه حل هايشان را گفتم آنها در کارهايشان مشورت مي ‌کردند. بعدها متهم ‌هايي را که مي‌ گرفتند من آنها را آزاد مي‌ کردم. و از اين طريق ارتباط ما با هم برقرار مي ‌شد و آنها بينش ديگري پيدا مي ‌کردند. البته جرايم آنها چيز خاصي نبود. مشكل غالباً موها و لباسشان بود. همين شد يكي از راههاي ارتباط با جوانان. بعضي از آن جوانان امروز هم با ما هستند. آنها تبديل به محقق و متفكر و سخنران شدند.
 
24. درباره استراتژي انقباضي كه در برنامه ياسين چندين بار تكرار شده است، بيشتر بگوييد.
 
روش انقباضي يعني عدم انبساط و گسترش. عدم تبليغ و جذب مردم. بجاي زياد شدن کميت ها، کيفيت کار را زياد کنيم. جلسات و سخنراني کمتر و کمتر شود، ارتباط ‌ها کمتر شود، فعاليتها کاهش يابد… از همان اوايل اين رويكرد انقباضي و عدم گسترش را به عده‌اي از دوستان ال ياسين كه مسئول تشكل‌ ها بودند،‌ توصيه كردم…
 


[1]. بعضي از اعضاء شوراي مركزي ال ياسين عبارتند از: آقایان مهندس محمد اصغری نیا (مدير مسئول نشريه حركت دهندگان)، مهندس آرين پناهپور (سردبير نشريه تفكر متعالي)، مهندس حميد رضا همتی (مدير گروه پژوهشي مديريت حرفه اي)، مهندس حسن سلطانعلی (عضو گروه پژوهشي مديريت حرفه اي)، مهندس عباس فلاحی (مدير مسئول نشريه علوم باطني)، رضا الماسیان (مولف و عضو شوراي سردبيري نشريه علوم باطني)، سعيد صورتی (عضو تحريريه نشريه حركت دهندگان و مدرس در انجمن حرفه‌اي متفكران و محققان)، و احمد بردبار (مدیر اجرایی گروه سخنرانی) و خانمها شیرین زندی (مدیر مسئول نشریه هنرهای زیستن)، رکسانا خوشابی (مدیر مسئول نشریه علم موفقیت)، فریبا جلیلیان (مدیر اجرایی مطالعات و تحقیقات)، میترا نجفی (مدیر مسئول نشر تعالیم حق)، نازی حسامی (مدیر نشر یاهو)، ساناز پوربابک (مدير جبهه طبیعت)، فاطمه زندی (سردبیر نشریه علم موفقیت)، میتراصالح زاده (سردبیر نشریه علوم باطنی)، دكتر پریس کی نژاد (مدیر تحقیقاتی طب مکمل)، منیژه ارونقی (سردبير نشریه اخبارکودکانه)، سارا یوسف پور (دبير انجمن حرفه اي متفكران و محققان)

[2] وجدان بد در آنِ واحد، تهمت زننده قاضي، شاهد و بدار زننده است. مثل هلندی

[3] «من مراد نيستم پس مريدي هم ندارم. من مجتهد نيستم پس مرجع تقليد هم نيستم. من فقيه نيستم پس پاسخگوي مسائل شرعي شما هم نيستم. آنطور كه فكر مي‏كنيد، متشرع نيستم پس نمي‏توانيد مرا با شرع محك بزنيد…»

« من قصد ندارم كسي را به خود وابسته كنم و هرگز نيز به بي‏عدالتي دست نخواهم زد.» ايليا «ميم»

[4] سورۀ صف، آيۀ دو